| حضرت امام زين العابدين ع |
| صفحه اصلي | تماس با ما | آرشيو وبلاگ |
مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع) ولادت
امام سجاد (ع) چهارمين امام معصوم شيعيان است. پدرش امام حسين (ع) و مادرش بانويي از بانوان شاه زاده و ملكه ي ايران، دختر يزدجرد بود كه در جنگ بين اسلام و امپراتوري ايران، اسير شد. نقل شده است كه وي قبل از اسارت، نحوه ي به اسارت در آمدنش را در خواب ديده بود و اين كه همسر كسي شده كه بسيار نوراني است. (1)
درباره ي تولد آن حضرت چند روايت وجود دارد. ابن صباغ، تولد آن حضرت را ظهر روز پنج شنبه پنجم شعبان سال 38 هجري در شهر مدينه نوشته است. (2) سيد بن طاووس، ولادت ايشان را روز پنج شنبه پانزدهم جمادي الاولي ذكر كرده و در «اعلام الوري» جمادي الآخر ثبت شده است. معتمدترين اخبار آن است كه تولد امام زين العابدين (ع) در روز يك شنبه پانزدهم جمادي الاولي سال 83 هجري مي باشد. (3) القاب و كنيه ها زين العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، المجتهد، الزكي، الامين، البكاء و...، از القاب امام سجاد (ع)، و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم (4) و... از كنيه هاي آن بزرگوار مي باشد.
آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علي (ع)، ده سال از امامت امام مجتبي (ع) و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درك كرد و بعد از آن به مدت 34 سال امامت و هدايت جامعه ي اسلامي را بر عهده داشت. (5) فرمانروايان دوران امام سجاد (ع) يزيد بن معاويه (64-61 هـ . ق)؛ عبدالله بن زبير (73-61 هـ .ق) معاويه بن يزيد (چند ماه از سال 64 هـ . ق)؛ مروان بن حكم (نه ماه از سال 65 هـ .ق)؛ عبدالملك بن مروان (85-65 هـ . ق)؛ و وليد بن عبدالملك (94 - 86 هـ .ق) از جمله فرمانروايان عصر امامت آن حضرت بودند.
اين دوران، دوراني نا اميد كننده براي امام سجاد (ع) بود، زيرا حكومت هاي جور آن زمان، چنان عرصه را بر امام و ياران او تنگ كرده بودند كه در همه جا ترس و وحشت حكم فرما بود. براي آشنايي بهتر با وضعيت اجتماعي آن دوران، به زندگي و سلطنت يكي از فرمانروايان عصر امام سجاد (ع) اشاره مي كنيم. حكومت عبدالملك در دوران امامت امام سجاد (ع)، سردم داران حكومت، آشكارا به مقدسات اسلامي توهين مي كردند و حكومت اسلامي به حكومتي خودكامه تبديل گرديده بود. از طرف ديگر، حاكمان نيز بي احترامي هاي زيادي در حق مردم روا مي داشتند .
عبدالملك، فردي بسيار حيله گر بود كه پس از مرگ پدرش به حكومت رسيد. تاريخ نويسان درباره ي او حرف هاي ضد و نقيضي زده اند؛ از جمله گفته اند: وي سرگرم تلاوت قرآن بود كه خبر مرگ پدرش مروان و آغاز خلافت خود را دريافت كرد. با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: اكنون ميان من و تو جدايي افتاد و ديگر مرا با تو كاري نيست. (6) بدون شك به اسيري رفتن اهل بيت امام حسين (ع) در به ثمر رساندن قيام آن حضرت، نقش بسيار مؤثري داشته است، زيرا اگر آنان در طول اسارت با كمال بردباري و شهامت، فاجعه ي كربلا را براي مردم بازگو نمي كردند و نيز مردم از نزديك آنان را نمي ديدند، هرگز شهادت امام تا اين حد شهرت پيدا نمي كرد و بني اميه و به ويژه يزيد تا اين اندازه مفتضح و رسوا نمي شدند. در ميان بازماندگان فاجعه ي كربلا بيش از همه، امام زين العابدين (ع) و زينت كبري (عليهما السلام) در بيدار ساختن مردم مؤثر بودند. امام سجاد (ع) با آن كه به هنگام شهادت پدرش بيمار بود و از شهادت پدر و برادران و ياران امام (ع) دلي اندوهگين داشت، در عين حال اين رنج ها مانع انجام وظيفه اش نشد و از هر فرصتي براي روشن ساختن افكار مردم استفاده كرد. حماسه ي امام سجاد (ع) در كوفه با آن كه امام سجاد (ع) فاصله ي كربلا تا كوفه را در آن شرايط سخت با سكوت گذراند و زبانش به ياد حق، مترنم بود و با كسي جز اهل بيت (ع) حرف نمي زد، اما با ورود به شهر كوفه، زبان به سخن باز كرد و مخصوصا در كاخ ابن زياد چهره ي پليد يزيديان را بر ملا ساخت.
ابن زياد ملعون قبل از آن كه اسرا را وارد قصر خود (دارالاماره) كند، اذن عمومي داد كه هر كس مي خواهد، به قصر وارد شود. آن گاه دستور داد تا آل الله را وارد دارالاماره كنند. سپس سر مبارك امام حسين (ع) را مقابل او گذاشتند و او بي شرمانه به وسيله ي چوب دستي خود به سر مبارك آن حضرت مي زد... در اين هنگام رو به امام سجاد (ع) كرد و گفت: اسمت چيست؟ امام فرمود: علي بن الحسين هستم. ابن زياد: مگر علي بن الحسين را خدا نكشت؟ امام (ع): برادر بزرگ تري داشتم كه او نيز علي ناميده مي شد و مردم او را كشتند. ابن زياد: مردم نكشتند، بلكه خدا او را كشت. امام (ع): البته خدا هر جاني را هنگام مرگ مي گيرد و هيچ كس بدون اذن تكويني الهي نمي ميرد. (7) اين حاضر جوابي و حريم نگرفتن امام (ع)، براي ابن زياد، سنگين و غير قابل تحمل بود. لذا دستور داد گردن آن حضرت را بزنند. هنگامي كه عقيله ي بني هاشم، زينب كبري خود را سپر آن حضرت كرده و ابن زياد ملعون را از تصميم وقيحانه اش نهي مي كرد، امام سجاد (ع) برآشفت و گفت: «ابالقتل تهددني؟ اما علمت ان القتل لنا عاده و كرامتنا الشهاده؛ (8) آيا ما را به قتل تهديد مي كني؟ آيا تاكنون نفهميدي كه كشته شدن، عادت ما و شهادت، كرامت و فخر ماست؟ وضعيت سياسي - اجتماعي شام شام از هنگامي كه به قلمرو مسلمانان درآمد تا عصر امام سجاد (ع)، فقط حاكمان و فرمانروايان طايفه ي بني اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر پيامبر (ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شاميان، اسلام را در چهره ي امويان ديده بودند و فقط آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مي دانستند. تمام تلاش حكومت اين بود كه مردم شام را در جهل و بي خبري نگاه دارند.
وظيفه ي خطير امام سجاد (ع) آن بود كه در چنين شهري، اهل بيت عصمت را به شاميان بي خبر بشناساند تا آنان رهبران حقيقي اسلام را دريابند. (9) منشور جاويد در معرفي اهل بيت (ع) از درخشان ترين صفحات زندگي امام سجاد (ع)، سخنان شكننده و افشا گرانه ي او در مسجد اموي بود. امام علي بن الحسين (ع) در لباس اسارت همان جهاد عظيمي را انجام داد كه حسين بن علي (ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يك خطبه ي غرا، انقلابي شگفت در قلمرو امپراتوري شام به وجود آورد و تحولي بزرگ در مردم آن سامان ايجاد نمود.
روزي يزيد، خطيب درباري خود را به منبر فرستاد و او در مذمت و نكوهش علي و حسين (عليهما السلام) و مدح معاويه و يزيد سخن گفت. ناگاه امام سجاد (ع) از ميان جمعيت فرياد برآورد: «واي بر تو اي خطيب! خشنودي خلق را به خشم خداوند خريدي و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادي!؟» آن گاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاي منبر برود و سخني چند براي مردم بگويد. يزيد علي رغم اين كه هيچ گونه تمايلي به اين كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان بر فراز منبر برود خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به علي بن الحسين (ع) اجازه ي سخن داد. آن گاه امام سجاد (ع) چنين فرمود: مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر «شش» امتياز ارزاني داشته و با «هفت» فضيلت بر ديگران برتري بخشيده است. شش امتياز ما اين است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواري، فصاحت، شجاعت و محبت بخشيده كه مكنون در دل هاي مؤمنان است. هفت فضيلت ما اين است كه پيامبر برگزيده ي خدا از ماست، صديق (علي بن ابي طالب) از ماست، جعفر طيار از ماست، شير خدا و شير رسول او (حمزه ي سيد الشهدا) از ماست، دو سبط اين امت (حسن و حسين) از ماست، زهراي بتول (يا مهدي امت) از ماست. اي مردم! هر كس كه مرا مي شناسد كه مي شناسد و هر كس كه نمي شناسد، خود را به او مي شناسانم. من پسر مكه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگواري هستم كه حجرالاسود را با گوشه ي عبا برداشت... منم فرزند علي مرتضي، منم فرزند كسي كه آن قدر با مشركان جنگيد تا زبان به لا اله الا الله گشودند... . منم پسر فاطمه ي زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه ي كبري، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند، من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد و عمامه و رداي او را ربودند در حالي كه فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيري بردند. در اين هنگام صداي گريه ي مردم بلند شد. يزيد كه ترسيد شورش بر پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگويد. وقتي به «اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، امام از بالاي منبر رو به يزيد كرد و گفت: «آيا محمد جد من است يا جد تو؟ اگر بگويي جد توست، دروغ گفته اي و حق را انكار كرده اي و اگر بگويي جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتي!؟ شاميان حاضر در مسجد كه تحت تأثير تبليغات امويان در غفلت به سر مي بردند و خاندان پيامبر را نمي شناختند، با اين خطبه ي امام سجاد (ع) متوجه واقعيت شدند، به همين دليل يزيد از ادامه ي خطبه جلوگيري كرد و سپس براي كسب وجهه ي عمومي، گناه را به گردن ابن زياد انداخت. افشاگري هاي امام سجاد (ع) و حضرت زينت (س) چنان امويان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبير، يكي از شخصيت هاي اسلامي آن روزگار، مي گويد: به خدا قسم، عموم مردم، يزيد را لعنت كردند و به او عيب گرفتند و از او روي گرداندند. (10) عظمت و شخصيت امام سجاد (ع) شخصيت و عظمت آن حضرت به اندازه اي بود كه دوست و دشمن را تحت تأثير قرار داده بود. يزيد بن معاويه پس از واقعه ي «حره» دستور داد تمام مردم مدينه در مقابل برده با وي بيعت كنند، امام سجاد (ع) از اين فرمان استثنا شده بود. (11)
در روايات تاريخي آورده اند كه: هشام بن عبدالملك، خليفه ي اموي براي مراسم حج به مكه آمده بود. به هنگام طواف، فشار جمعيت چنان بود كه به استلام (لمس) حجرالاسود موفق نشد. به ناچار در كناري نشست تا خلوت شود. در اين هنگام حضرت امام زين العابدين (ع) وارد مسجد الحرام شد و به طواف پرداخت. مردم با مشاهده ي آن بزرگوار راه را براي او باز كردند و آن حضرت به آسودگي حجرالاسود را استلام فرمود. هشام از مشاهده ي عظمت امام و احترامي كه مردم به آن حضرت نهادند، سخت ناراحت شد. فردي از شاميان از هشام پرسيد: اين مرد كيست كه مردم چنين او را بزرگ مي دانند؟ هشام از بيم آن كه مبادا همراهان وي به امام (ع) گرايش پيدا كنند در پاسخ گفت: او را نمي شناسم. فرزدق كه شاعري معروف و آزاده بود، سخن هشام را شنيد، بي درنگ در پاسخ وي به پا خاست و گفت: من او را مي شناسم. سپس قصيده اي طولاني در مدح و عظمت و معرفي امام سرود؛ اشعار وي چنان شيوا و براي هشام، كوبنده بود كه خليفه ي اموي را از شدت ناراحتي وادار به عكس العمل كرد و دستور داد او را به زندان ببرند. (12) دوره ي تاريك و سياه در آن روزي كه حسين بن علي (ع) شهيد شد، در سراسر جوامع اسلامي بيش از يكي دو سه تن مسلمان واقعي باقي نمانده بود. امام صادق (ع) مي فرمايد: «ارتد الناس بعد الحسين الا ثلثه؛ پس از حسين (ع) تمام مردم به سوي كفر بازگشتند، مگر سه نفر كه هنوز در عقايد خود استوار بودند.»
اين روايت، تابلوي زنده و گويايي است كه قيافه ي جامعه ي اسلامي آن روز را در برابر ما قرار مي دهد. در چنين دوره ي تاريك و سياهي بود كه امام علي بن الحسين (ع) مي بايست زمام امور را در دست گيرد و به نام انجام وظيفه ي امامت، اسلام را از يك سقوط قطعي و مسلم نجات بخشد. فاصله ي اسلام با مرگ و نابودي، بيش از يك قدم نبود، در و ديوار ممالك اسلامي از تيرگي گناه سياه شده بود و مي رفت تا يك باره به سوي جاهليت بر گردد و بت، جاي گزين خدا شود و مسجد ها بت كده گردند و ظلم و ستم بر عدالت چيره شود. قدرت ها همه در دست مخالفان اسلام بود و ناجوان مردانه مي كوبيدند و جلو مي رفتند. در چنين شرايط سخت و خطرناكي بود كه مي بايست امام سجاد (ع) پا به ميدان مبارزه بگذارد و با تمام كژي ها و انحرافات مبارزه كند. از يك طرف، امكانات زين العابدين (ع) براي وصول به اين هدف بزرگ در حد صفر بود و از طرف ديگر، قدرت هاي مادي و ظاهري نيز همه در اختيار دشمن بود. او اكنون به صورت يك انسان اسير، در چنگ خون آلود دشمن قرار دارد، مردم همه سنگ امويان را به سينه مي زنند و طرف داران خاندان نبوت و آنان كه قطب قلب و دلشان به ياد خدا مي تپيد، همه و همه در خاك و خون غوطه ور شده اند. امام (ع) از كربلا به سوي كوفه رفت تا در لباس اسارت، تبليغات عظيم خود را عليه ايجاد كنندگان صحنه ي كربلا شروع كند. در دوره ي اول تلاش امام اين بود كه هر چه بيشتر باطن ننگين دودمان اموي را در برابر مردم ظاهر سازد و عقربك توجه آنان را از كشش به سوي اين خاندان ستم گر، منحرف گرداند. بايد آزادي فكر در جامعه هاي اسلامي تأمين شود و روح مردم از سيطره ي حكومت وحشت و ترور يزيد خارج گردد. پس از وصول به اين هدف است كه امام (ع) مي تواند دوره ي دوم زندگي خود را با ورود به مدينه و پس از مرگ يزيد كه دو سال بعد از واقعه ي عاشورا رخ داد، آغاز كند و توجه به خدا و فضيلت را در روح مردم زنده گرداند. تجديد حيات اسلام بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان كه مدت 21 سال طول كشيد. با توجه به فضاي سياسي آن زمان كه رعب و اختناق شديدي در جامعه حكم فرما شده بود و با كنترل و تسلط شديدي كه حكومت جبار اموي برقرار ساخته بود، مسلما هر گونه جنبش و حركت مسلحانه، محكوم به شكست بود و لذا امام سجاد (ع) با تدبيري سنجيده كوشيد احساسات سطحي مردم را مهار كند وسعي داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصري صالح را براي شروع كاري بزرگ (تجديد حيات اسلام و بازآفريني جامعه ي اسلامي) تأمين كند و جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتكاي خود را حراست نمايد و ميدان را در برابر حريف رها نكند. تا زنده است و تا از چشم جست و جوگر و هراسان دستگاه بني اميه پنهان است، به مبارزه اي بي امان، ولي پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه ي اين راه را كه بي گمان به سرمنزل مقصود بسيار نزديك تر بود، به امام پس از خود بسپارد.
امام چهارم با يك سلسله برنامه هاي ارشادي و فرهنگي و تربيتي، مبارزات غير مستقيم خود را آغاز كرد و امامت را به صورت مخفي و با تقيه و در زماني دشوار عهده دار گرديد. (13) زنده نگه داشتن خاطره ي عاشورا از آن جا كه شهادت امام حسين (ع) و ياران آن حضرت، براي حكومت اموي بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سؤال برده بود و براي آن كه فاجعه فراموش نشود، امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطره ي آنان، مبارزه ي منفي خويش را ادامه مي داد.
روزي خدمت گزار آن حضرت عرض كرد: آيا غم و اندوه شما تمام نمي شود؟ حضرت فرمود: واي بر تو! يعقوب پيامبر كه فقط يكي از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق او آن قدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالي كه پسرش زنده بود و كاملا از يافتن او نااميد نگشته بود؛ ولي من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟! (14) پند و ارشاد امت از آن جا كه امام چهارم در عصر اختناق زندگي مي كرد و نمي توانست مفاهيم مورد نظر خود را به صورت آشكار و صريح بيان كند، از اين رو از شيوه ي موعظه استفاده مي كرد.
تأمل در اين موعظه ها نشان مي دهد كه امام با روش حكيمانه و بسيار زيركانه اي، ضمن اين كه مردم را نصيحت و موعظه مي كرد، آن چه را كه مي خواست در ذهن آنان جا بگيرد، القا مي نمود. و اين، بهترين شكل انتقال افكار و انديشه ي درست اسلامي در آن شرايط بود، زيرا اين مباحث، در عين حال كه اثر و نتيجه ي سياسي داشت و بر ضد دستگاه حاكم بود، حساسيت حكومت را بر نمي انگيخت. امام ضمنا مسئله ي «امامت»؛ يعني سيستم حكومت اسلامي و رهبري جامعه ي اسلامي را به وسيله ي امام معصوم، روشن مي كرد و مردم را به غاصبانه بودن حاكميت حاكمان زور و كفر و سردم داران فاسق و منافق، آگاه مي ساخت و به آنان تفهيم مي كرد كه حكومتي مانند حكومت «عبدالملك»، حكومتي غير اسلامي و غير شرعي است. نشر احكام و آثار تربيتي و اخلاقي يكي ديگر از فعاليت هاي امام (ع) در عصر خويش، نشر احكام اسلام و تبيين مباحث تربيتي و اخلاقي بود. امام در اين زمينه، گام هاي بلند و بزرگي برداشتند، به طوري كه دانشمندان را به تحسين و اعجاب وا داشته است؛ چنان كه دانشمند بزرگ جهان تشيع، شيخ «مفيد» در اين زمينه مي نويسد: «فقهاي اهل تسنن، به قدري علوم از او [امام سجاد (ع)] نقل كرده اند كه به شمارش نمي گنجد، و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام، به حدي از آن حضرت نقل شده است كه در ميان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مي كشد... .» (15)
نمونه اي از تعاليم تربيتي و اخلاقي كه از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه اي است به نام «رساله ي حقوق» كه امام طي آن، وظايف گوناگون انسان را چه در پيش گاه خدا و چه درباره ي خويشتن و ديگران، بيان نموده است. (16) امام سجاد (ع) و واقعه ي حره از جمله وقايع اسف بار عصر امام سجاد (ع) كه به دست عمال جنايت كار اموي در مدينه صورت گرفت، «واقعه ي حره» بود. پس از واقعه ي عاشورا، اهل مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله، امويان و ياران و مواليان آنان را كه قريب به يك هزار نفر بودند و نيز خانه ي مروان بن حكم را محاصره كردند و سپس وي و اطرافيان او را به خفت و خواري از شهر راندند. بزرگان بني اميه هنگام خروج، قسم ياد كردند كه اگر توانستند مانع يورش لشكر يزيد به مدينه شوند و اگر قادر نبودند، به شام بروند و با لشكر يزيد همراهي نكنند. (17)
چون خبر قيام مردم مدينه و اخراج امويان به يزيد رسيد، وي مسلم بن عقبه را كه مردي سال خورده و از سرسپردگان دربار بني اميه بود، با پنج هزار نفر (18) براي سركوبي نهضت به مدينه فرستاد و به وي گفت: «طي سه روز هر چه دارند از اموال و اثاث منزل و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختيار سپاه بگذار.» (19) سپاه شام به مدينه يورش برد و پس از وقوع جنگي خونين بين دو گروه، قيام شكست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهيان خويش را در كشتن مردم و غارت شهر باز گذاشت و شاميان جناياتي مرتكب شدند كه قلم از نوشتن آن شرم دارد تا آن جا كه «مسلم» از مردم مدينه به عنوان «برده ي يزيد» بيعت گرفت. (20) همراهي نكردن امام سجاد (ع) با قيام مدينه هر چند قيام حره جهات مثبتي چون ضديت با بني اميه و عهده داري قيام به دست مردماني عابد و زاهد را با خود به همراه داشت، اما جهاتي منفي نيز داشت كه موجب شد امام سجاد (ع) از شركت در آن، امتناع ورزد:
الف - اين قيام، ماهيت اصيل شيعي نداشت و دقيقا در خط زبير قرار داشت، چرا كه عبدالله بن زبير در ميان صفوف شورشيان، نفوذ زيادي داشت و امام (ع) نمي خواست افرادي چون عبدالله قدرت طلب، ايشان را پل پيروزي قرار دهد. از سوي ديگر، يزيد نيز از اهل مدينه دل خوشي نداشت، چرا كه آنان قاتلان پدران وي در جنگ بدر و ديگر جنگ ها بودند. هم چنين اهل مدينه در شورش عليه عثمان و كشتن او نقشي اساس داشتند. (21) بدين روي، سپاه شام نيز شعارشان در اين جنگ، يالثارات عثمان (اي خون خواهان عثمان) بود. (22) ب - رهبري اين نهضت با عبدالله بن حنظله بود و در اين باره، هيچ گونه نظر خواهي از امام (ع) نشده بود. اما چون رهبران شورش، افرادي مؤمن و صالح بودند و انتقاد و اعتراض هاي آنان به حاكميت يزيد كاملا به جا و درست بود، امام حركت آنان را تخطئه نكرد. ج - از بزرگ ترين اشتباهات سران قيام حره اين بود كه شهر مدينه را مركز حركت خود قرار دادند و با اين عمل، نهايت اهانت و هتك حرمت را در حق شهر پيامبر (ع) روا داشتند، در حالي كه ائمه ي اطهار اين كار را تأييد نكرده بودند؛ چنان كه امام حسين (ع) در قيام خود، براي جلوگيري از خون ريزي در خانه ي خدا و حفظ حرمت كعبه، اين شهر را ترك كردند. با ارزيابي اوضاع و ملاحظه ي اختناق شديدي كه پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده بود، امام سجاد (ع) شكست نهضت مدينه را پيش بيني مي كرد و مي ديدند كه كمترين همكاري شان با مبارزان، خطرناك ترين پي آمد ها را براي شيعه به دنبال دارد. از اين رو، حفظ اقليت شيعه براي آينده، امام (ع) را از شركت در چنين قيامي باز مي داشت. در اين واقعه، مردم مدينه در سرزمين «حره» كه سنگستان مدينه بود، با لشكر مسلم روبرو شدند و جنگ شديدي رخ داد و عده ي بسياري از مردم مدينه به شهادت رسيدند. سرانجام مردم مدينه به مرقد مطهر پيامبر (ص) پناهنده شدند، ولي سپاهيان مسلم دست بردار نبودند و به مسجد النبي نيز حمله كردند و افراد بسياري را به شهادت رساندند. در چنين شرايطي، مسلم بن عقبه، مردم را براي بيعت با يزيد مجبور مي كرد و هر كس بيعت نمي كرد گردن او را مي زد. مردم از ترس جان خود بيعت مي كردند، ولي امام سجاد (ع) و علي بن عبدالله بن عباس بيعت نكردند. (23) نجات امام سجاد (ع) و پناهندگي چهار صد خانواده به او امام سجاد (ع) در حادثه ي دل خراش حره، سالم ماند و به مرقد مطهر پيامبر (ص)
پناهنده شد و اين دعا را خواند: «خدايا! اي پروردگار آسمان هاي هفت گانه و آن چه در سايه ي آنهاست و اي پروردگار زمين هاي هفت گانه و آن چه در پشت آنهاست، اي پروردگار عرش عظيم و پروردگار محمد (ص) و دودمان پاكش، پناه مي برم به تو از گزند او (مسلم بن عقبه) و من تو را در برابر او قرار دادم و از درگاهت مي خواهم كه خير او را به من برساني و مرا از شر او كفايت نمايي.» آن گاه امام سجاد (ع) نزد مسلم به عقبه رفت. مسلم، تا يك لحظه قبل از ورود ايشان با كمال خشم و عصبانيت به خاندان نبوت ناسزا مي گفت ولي همين كه امام سجاد (ع) را مشاهده كرد، بر اثر ترس، لرزه بر اندامش افتاد، در برابر آن حضرت برخاست و احترام شاياني كرد و او را در كنار خود نشاند و با نهايت خضوع گفت: آن چه را شما بخواهيد پذيرفته است. امام سجاد (ع) از جمعي شفاعت كرد و مسلم آنها را آزاد نمود. (24) آن حضرت، چهار صد نفر از مردم مظلوم مدينه را با اهل و عيالشان نزد خود آورد و به آنها پناه داد. قيام مختار مختار، فرزند ابوعبيده بن مسعود ثقفي در سال اول هجرت در شهر طائف متولد شد. وي در دوران خلافت عمر، همراه پدرش به مدينه آمد.
مختار قبل از واقعه ي كربلا، يكي از شيعيان معروف كوفه بود و لذا هنگامي كه مسلم بن عقيل به كوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت كرد و در زمان حكومت نظامي ابن زياد به زندان افتاد. در تمام مدتي كه واقعه ي كربلا رخ داد مختار در زندان بود تا اين كه با وساطت «عبدالله بن عمر»، شوهر خواهرش، از زندان رهايي يافت. مختار در زندان ابن زياد بسيار شكنجه شد و بر اثر شلاق هايي كه خورده بود يك چشم خود را از دست داد. و اين به دليل وحشتي بود كه ابن زياد از تحريكات مختار عليه امويان داشت. بنابراين دستور داد ظرف سه روز كوفه را ترك كند. مختار پس از آن به مكه رفت و با ابن زبير (حاكم وقت كوفه) بيعت كرد تا با همكاري هم عليه امويان اقدام كنند، اما وجود اختلاف نظرها مانع همكاري آنها شد. مختار مجددا به كوفه بازگشت. آمدن او به كوفه مصادف با آمادگي توابين براي خروج از شهر بود، اما چون مختار اعتقادي به اقدام سليمان نداشت به صراحت گفت: سليمان، با جنگ و سياست آشنا نيست. تبليغات مختار سبب كندي كار توابين شد و عده اي از آنان به مختار پيوستند. هنگامي كه خبر شكست و بازگشت توابين به كوفه رسيد، مختار در زندان بود. او ضمن نوشتن نامه ي تسليتي براي رفاعه بن شداد، رحمت و درود بر سليمان فرستاد و با تمجديد از او، از بازماندگان توابين خواست تا آماده ي قيام شوند. در محيطي كه مختار براي قيام زمينه چيني مي كرد، گرايش هاي شيعي از ويژگي هاي آشكار آن بود. مردم آن سامان علي رغم همه ي بي وفايي ها و عقب گردهايي كه در حمايت از خاندان علي (ع) از خود نشان داده بودند، قلبا شرافت و فضيلت خاندان علي (ع) را باور داشتند و از سوي ديگر، سستي ها و كندي هاي گذشته، آنان را ملامت مي كرد. مختار شرايط را به درستي دريافته بود، از اين رو مي بايست حركت خويش را به گونه اي با خاندان علي (ع) مرتبط سازد. چنين بود كه در آغاز كار، خود را نماينده ي محمد حنفيه (فرزند علي بن ابي طالب) معرفي كرد. حمايت محمد حنفيه باعث پشتيباني شيعيان از مختار گرديد و چيزي نگذشت كه هفده هزار نفر با او بيعت كردند. شورش مختار در تاريخ چهاردهم ريبع الاول سال 66 آغاز شد. مختار گروهي را به فرماندهي ابراهيم بن اشتر نخعي به جنگ حاكم كوفه فرستاد كه آنها با شعار «يا منصور امت» و «يالثارات الحسين» كه جهت گيري اصلي جنبش مختار بود، توانستند عبدالله بن مطيع، والي كوفه را شكست داده و كوفه را پايگاه مركزي قيام خود قرار دهند. در مرحله ي بعد، مختار به موصل لشكر كشيد و بر آن نواحي تسلط يافت. پس از آن از قاتلان واقعه ي كربلا انتقام گرفت كه در اولين اقدام 284 اسير را كه در جنگ كربلا حضور داشتند، كشت و در مرحله ي بعد، سه هزار نفر ديگر از كساني را كه در واقعه ي كربلا شركت داشتند، به قتل رسانيد كه از جمله ي آنان، شمر بن ذي الجوش، عمر سعد و پسرش بود. موضع امام سجاد (ع) در برابر قيام مختار در زمان جنبش مختار، امام سجاد (ع) در مدينه به سر مي برد. گفته اند هنگامي كه مختار موفق شد در كوفه شيعيان را به سوي خود جذب كند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روي خوش نشان نداد. (25) چنين موضعي از جانب امام با توجه به سياستي كه تا به آخر دنبال كرد، منطقي به نظر مي رسيد. امام پس از حادثه ي كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعه ي مرده با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد . به علاوه، درگير شدن در يك حركت سياسي ، با وجود قدرت ديگر احزاب، خطراتي در پي داشت كه به ريسك آن نمي ارزيد.
برخي روايات، در مدح مختار است و نشان مي دهد كه امام سجاد (ع) از او و كارهايش راضي بوده است. از آن حضرت روايت شده كه فرمود: سپاس خداي را كه انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت و خداوند به مختار جزاي خير دهد.» (26) از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: «به مختار ناسزا نگوييد، زيرا از قاتلان ما انتقام گرفت و زمينه ي ازدواج زنان بي سرپرست ما را فراهم آورد و در شرايط سختي و تنگ دستي به ما كمك رساند.» (27) عبادت و بندگي امام سجاد (ع) امام زين العابدين (ع) در عبادت و بندگي خدا، گوي سبقت را از همگان ربود، تا آن جا كه همه معترفند او آقا و زينت عبادت كنندگان است. آن قدر پيشاني بر خاك ساييد كه همه ي مواضع سجده اش پينه بست و به همين دليل آن بزرگوار را «ذوالثفنات» (داراي پيشاني پينه بسته) ناميدند. (28) چون مي خواست وضو بگيرد، رنگ چهره اش دگرگون مي شد، وقتي از علت آن جويا مي شدند، مي فرمود: «اتدرون بين يدي من اريد أن أقوم؛ (29) آيا مي دانيد در مقابل چه كسي مي خواهم بايستم؟»
وقتي از كنيز او خواستند تا آن بزرگوار را به طور مختصر توصيف كند، چنين گفت: «من هيچ گاه در روز براي وي طعامي نياوردم و در شب براي او بستري نگستراندم.» (30) امام سجاد (ع) آن قدر به عبادت و راز و نياز با خدا انس داشت كه حتي افرادي چون زهري - كه مدتي شاگرد امام بود و بعدها از علماي درباري شد - به عبادت و خلوص حضرت سجاد عشق مي ورزيد؛ چنان كه نقل شده: «كان الزهري اذا ذكر علي بن الحسين، يبكي و يقول: زين العابدين». (31) زهري مي گويد: «در روز قيامت ندا مي دهند كه سيد عابدان زمان خود، برخيزد؛ در آن وقت علي بن الحسين (ع) بر خواهد خاست.» شيخ مفيد از طاووس يماني نقل مي كند كه: «شب هنگام داخل حجر اسماعيل شدم. علي بن الحسين (ع) نيز وارد حجر شد و به نماز ايستاد، وقتي به سجده رفت، با خود گفتم: يكي از بهترين افراد اهل بيت (ع) به نماز ايستاده، گوش كنم چه مي گويد. پس شنيدم كه در سجده مي فرمود: بنده ي كوچك تو نيازمند درگاه تو وگداي تو خواهنده از تو در پيش گاه توست. طاووس گويد: اين دعا را در هيچ اندوهي نخواندم، مگر آن كه بر طرف شد. (32) پيوند محراب با ميدان نبرد حضرت امام سجاد (ع) هر گاه آماده ي نماز و عبادت خداوند مي شد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گل گون مي گشت و بيم از خداوند در اندامش متجلي مي شد و چنان نماز مي گزارد كه گويي آخرين نماز اوست. چون به سجده مي رفت تا دير زمان در سجده مي ماند و چون سر بر مي داشت قطرات عرق بر بدنش جاري بود. هماره تربت پاك پدرش سيد الشهدا (ع) را همراه داشت و جز برآن، پيشاني نمي نهاد. (33)
امام سجاد (ع) اين گونه محراب را با ميدان نبرد و نماز را با شهادت و مناجات نيمه شب را با مناجات حسين (ع) بر خاك هاي تفتيده ي كربلا و ياد خدا را با ياد راهيان راه حق پيوند مي زد و اين چنين به نماز و عبادتش جهت مي بخشيد. عبادت هاي طولاني امام سجاد (ع) براي مردم پيام بيداري و رهنمايي به سوي عزت و آزادي و دين داري و ظلم ستيزي داشت، چرا كه وقتي سر بر خاك شهيدان كربلا مي نهاد به همگان اعلام مي كرد كه نماز من، نماز انزوا، نماز رهبانيت، نماز فرار از واقعيت هاي زمان نيست؛ نمازي است چونان نماز حسين (ع) در نيم روز گرم كربلا و در ميدان شهادت. اهميت صحيفه ي سجاديه از آثار معنوي ارزشمندي كه از امام سجاد (ع) به يادگار مانده، كتاب هاي گران سنگ صحيفه ي سجاديه و رساله الحقوق مي باشد.
هنگامي كه از حوزه ي علميه ي قم يك نسخه صحيفه ي سجاديه براي دانشمند بزرگ اهل تسنن و صاحب تفسير «الجواهر» ارسال شد و او با اين كتاب ارجمند مواجه گرديد، درباره ي آن نوشت: كتاب را به دست تكريم گرفتم و آن را كتابي يگانه يافتم كه مشتمل بر علوم و معارف و حكمت هايي است كه در غير آن يافت نمي شود. حقا از بدبختي ماست كه تاكنون به اين اثر گران بهاي جاويد از ميراث هاي نبوت و اهل بيت، دست نيافته ايم. (34) بسياري از مردم بي خبر، امام را با لقب بيمار مي شناسند و فكر مي كنند كه ايشان همواره در تمام عمر در بستر بوده اند. اما اين واقعيت ندارد؛ آن بزرگوار فقط مدت كوتاهي، آن هم در كربلا بيمار بودند و اين مسئله نيز يكي از حكمت هاي خداوند متعال بود تا ايشان زنده بمانند و براي آينده ي اسلام مفيد باشند. «در حقيقت، خداوند بزرگ او را به وسيله ي بيماري اش حفظ فرمود تا يزيديان از او دست باز دارند و با ماندن او رشته ي امامت ادامه يابد و آينده ي اسلام و امت تأمين گردد.» (35) حج هاي حضرت سجاد (ع) يكي از عبادت هايي كه امام سجاد (ع) به شدت به آن علاقه داشت و در طول حيات خود بارها بدان اقدام كرد، تشرف به خانه ي خدا و انجام مناسك حج بود.
آن حضرت هنگام شروع حج چهره شان تغيير مي كرد و رنگ صورتشان عوض مي شد. نقل است كه وقتي امام سجاد (ع) «لباس احرام مي پوشيدند رنگش از ياد خدا و جلال او تغيير مي كرد و چنان در جذبه ي معنويت حق قرار مي گرفت كه از گفتن «لبيك» نيز ناتوان مي گشت. همراهان حضرت با ديدن وضع معنوي وي به شدت تحت تأثير قرار گرفته و مي پرسيدند، چرا «لبيك» نمي گوييد؟ و امام در پاسخ مي فرمود: «بيم آن دارم كه لبيك بگويم ولي خداوند در جوابم ندا دهد: «لا لبيك». امام سجاد (ع) و مسائل فرهنگي در عصر امامت زين العابدين (ع) جامعه ي اسلامي در يك بحران فكري و عقيدتي وحشتناكي فرو رفته بود. سه عامل اساسي در اين بحران نقش داشت:
1) فاصله گرفتن جامعه از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و ايجاد محدوديت هاي سياسي به وسيله ي جلوگيري از گفتن و نوشتن حديث؛ 2) توطئه ي دستگاه هاي حكومتي در جهت دامن زدن به اختلافات فكري و مشغول كردن مردم به مسائل كم اهميت؛ 3) گسترش دامنه ي فتوحات و در پي آن، مسلمان شدن سريع و بدون برنامه ي قوم ها و ملت هاي گوناگون با فرهنگ هاي متفاوت. مهمترين فعاليت هاي آن حضرت در اين شرايط به پنج بخش اساسي تقسيم بندي مي شود: الف) هشدار درباره ي عقايد غاليان امام، هم بر جريان هاي منحرف فكري درون جامعه ي شيعه نظارت داشت و هم بر جريان هاي انحرافي ديگران. حضرت وقتي مي ديد كه بعضي از شيعيان گرفتار عقيده ي غلو شده اند و ممكن است امامان را از شأن بندگي بالاتر برده و به الوهيت آنها معتقد شوند، سخت با آنان مبارزه كردند. به گروهي از شيعيان فرمودند: آن طور كه اسلام را دوست داريد، ما را نيز دوست داشته باشيد و ما را از حد خودمان بالاتر نبريد. (36) ب) مبارزه با جبرگرايي از جريان هاي خطرناك در زمان امام سجاد (ع)، رواج اعتقاد به جبر از طرف دستگاه حاكم بود. از مروجان اين تفكر مي توان به معاويه اشاره كرد، زيرا وقتي عايشه از او پرسيد: چرا يزيد را به جانشيني خويش برگزيدي، گفت: «خلافت يزيد قضا و حكم الهي است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.» (37) هم چنين وقتي يزيد كشته شدن امام حسين (ع) را مشيت و كار خدا معرفي كرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم كشتند، نه خدا.» (38) ج) مبارزه با مشبهه در عصر امام سجاد (ع)، توحيد خالص؛ يعني منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوق به دست فراموشي سپرده شد و با بهره گيري از عالمان دين فروش، عقيده به تجسيم و تشبه رواج يافت. آن حضرت وقتي مي شنيد گروهي ذات مقدس حق تعالي را به مخلوقات تشبيه كرده و قائل به جسميت خدا شده اند، ناراحت مي شد و نزد قبر رسول خدا (ص) مي رفت و دست به دعا بر مي داشت و در آن دعا، بطلان اين عقيده را نيز اعلام مي كرد. د) مبارزه با متصوفه و زاهد نمايان يكي از كارهاي بسيار مهم امام (ع)، خط بطلان كشيدن بر روش زاهد نماياني بود كه از دنيا بريده بودند و در برابر مردم عصر خويش، هيچ گونه احساس مسئوليتي نمي كردند و فقط به عبادت و رياضت مي پرداختند. در سالي كه مردم مكه و حاجيان براي طلب باران به گروهي از همين عابدان زاهد نما متوسل شدند و آنان دعا كردند ولي اجابت نشد، امام نزد آنان رفت و خطاب به آنان فرمود: آيا در بين شما كسي نيست كه خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟ گفتند: «اي جوان! ما فقط دعا داريم و اجابت از اوست.» امام (ع) فرمود: «از كعبه دور شويد! چه اين كه اگر يكي از شما محبوب خداوند رحمان مي بود، دعايش اجابت مي شد.» سپس حضرت نزديك كعبه رفت و به سجده افتاد و دعا كرد. هنوز دعايش تمام نشده بود كه باران گرفت. (39) هـ) مبارزه با عالمان درباري حاكمان ستم گر اموي براي آن كه بتوانند بر مسلمانان حكومت كنند، چاره اي جز جلب اعتقاد قلبي آنان به مشروعيت آن چه انجام مي دادند، نداشتند. در جامعه ي اسلامي آن روزگار، افراد زيادي بودند كه دستگاه خلافت را اسلامي مي پنداشتند و اين به دليل اقدامات بسيار دستگاه هاي اموي، براي مشروع جلوه دادن حاكميت خويش بود. يكي از اين اقدامات، جذب محدثان و عالمان ديني به دربار بود تا حديث هايي را از زبان پيامبر (ص) يا صحابه ي بزرگ آن حضرت به نفع خويش جعل كنند تا بدين وسيله زمينه ي فكري پذيرش حكومت آنان در جامعه آماده شود. محمد بن مسلم زهري، يكي از عالمان درباري بود كه به نفع حكومت اموي كتاب مي نوشت و جعل حديث مي كرد و از اين طريق به اهداف شوم آنان كمك مي نمود. (40) پي نوشتها: 1- حسين عماد زاده، چهارده معصوم، ص 673. منبع: مجله معارف اسلامي 68
نويسنده : صدرالدين ميرحسيني | ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۳:۳۸ | آرشيو نظرات (0)
امام سجاد(ع) و قيام ها در دوره امامت امام سجاد(ع)، قيامهاي چندي رخ داد و امام نيز موضع گيري متفاوتي با آنها داشت. در اين پرسشها و بحثهاي گوناگون مطرح است. نمونه هايي از مهم ترين آن عبارت اند از:
- تعيين هويت سياسي، اجتماعي و مذهبي قيامها؛ - ملاكهاي تعيين هويت قيامها؛ - بررسي علل، اهداف و چگونگي قيامها؛ - چرا امام سجاد(ع) خود قيام نكرد؟ - چرا امام سجاد(ع) با قيامي همراهي نكرد؟ اين سؤالها و پرسشهاي ديگري از اين دست، در معرفي و شناسايي قيامها و شورشهاي صدر اسلام و تعيين گرايش مذهبي آنان، اهميت و ضرورت ويژه اي دارد. اين ويژگي پژوهشگران را ياري مي رساند كه صحيح تر و عميق تر به تحليل جريانهاي سياسي - اجتماعي و تحركات جناحي- مردمي بپردازند. 1- قواعد و ملاكهايي براي تعيين هويت قيامها براي تعيين هويت شيعي و غير شيعي بودن قيامها، قواعد و ملاكهاي قابل توجهي وجود دارد كه معرفي مي گردد:
الف) محور اصلي قيام در مكتب تشيع، امامت و شخص امام است. هر قيامي را كه امام معصوم(ع) يا نماينده او رهبري مي كرد يا مأذون از طرف امام بود و پس از شروع قيام، دعاي خير، تأييد و تقريري كه از امام معصوم در پي داشت، قطعاً قيامي شيعي به شمار مي آيد. ب) چنانكه رهبران و سردمداران يك قيام يا قيام كنندگان، شيعه بوده واهداف و آرمانها و شعار ايشان با آهنگ تشيع همنوا باشد، اگرچه امام معصوم يا نمايندگان او با آنان همراه نباشند، مي توان آن قيام را شيعي دانست. غير از موارد مذكور، هر قيام و شورشي غير شيعي است و طبعاً در انديشه تشيع نامشروع خوانده مي شود.* از اين رو، قيامها به دو دسته تقسيم مي شوند: الف) قيامهايي كه با اهداف شيطاني و قدرت طلبي صورت گرفته، هر چند به ظاهر شعار طرفداري از اهل بيت(ع) را سر داده شد، نظير قيام عباسيان؛ ب) قيامهايي كه با اهداف الهي، ظلم ستيزي و پيكار با ظالمان باشد. قيام كنندگان، حق و صاحبان حق را بشناسند و تصميم آنان، بازگرداندن حق به اربابان آن باشد، نظير قيام زيد بن علي. بديهي است كه دسته اول محكوم و دسته دوم مورد تأييد بود. 2- قيامهاي عصر امام سجاد(ع) نخستين قيامهاي مردمي، از زمان نخستين خلفاي اسلامي شروع شد و شورش مردم كوفه بر ضد زمامداران آن، شورش مردم عليه عثمان، و نيز قيام حجر بن عدي بر ضد معاويه از اين دست قيامهاست.(2) نقطه عطف و سرآغاز مهم ترين قيامها، نهضت عاشوراست كه الگوي انقلابهاي اسلام خواهي شد.
الف) قيام مدينه(واقعه حره) قيام حره، سه روز مانده به پايان ذي الحجه سال 63 ق، اتفاق افتاد.(3) هيئتي همراه عبدالله بن حنظله از مدينه به شام رفت و پس از بازگشت ، گزارشي از مفاسد يزيد و دستگاه حاكمه ارائه دادند و اعلان برائت كردند، سر از اطاعتش برتافتند ومردم را به مبارزه با آنان فراخواندند و از آنان بيعت گرفتند.(4) عبدالله بن حنظله وعبدالله بن مطيع رهبران مهاجران و انصار، و معقل نيز فرماندهي تيره هاي مختلف مهاجران غير قرشي را برعهده گرفته و فرماندهي نيروهاي مدينه را در مقابل سپاه شام برعهده داشتند.(5) شهادت امام حسين(ع)، كشتار اهل بيت(ع)، گزارش هيأت نمايندگي مدنيها از دربار و دستگاه يزيد، آگاهي مردم از فساد و فحشاي دستگاه حاكمه، و نيز اعلام و اعلان بي كفايتي يزيد براي منصب خلافت، مهم ترين زمينه هاي قيام اهل مدينه بر ضد امويان درسال 63 ق، بود. آنان در آغاز قيام، عثمان بن محمد بن ابي سفيان، والي مدينه و زمامداران اموي مدينه را از شهر بيرون راندند. و با پيوستن به حكومت خود مختار زبيريان در مكه، علم مبارزه برافراشتند و شعارشان دعوت به رضا و شورا بود.(6) طولي نكشيد كه سپاه اموي به فرماندهي مسلم بن عقبه مدينه را در محاصره در آوردند و با شدت عمل و كشتار فراوان در منطقه حره در كنارهى مدينه، قيام را سركوب كردند و پس از پيروزي، جان، مال و ناموس اهل مدينه را براي سه روز بر سربازان شامي مباح گردانيدند. از مردان و صحابيان اسير، بر بردگي يزيد بيعت ستاندند و چون چهارپايان بر گردنشان مهر بردگي گذاشتند.
امام سجاد(ع) در اين واقعه، تقيه را پيشه خويش ساخته و به ظاهر نقشي در مبارزه مردم مدينه نداشتند؛ زيرا عامل اصلي آغاز چنين موضعي، وابستگي شديد اين شورش به حكومت عبدالله بن زبير در مكه و داخل شدن مردم مدينه در بيعت با او، و فرار عبدالله بن مطيع به سوي مكه بود. پيشتر در مورد عبدالله بن زبير سخن گفتيم. سابقه كينه توزي او و پدرش با اهل بيت(ع) مشهور است. او از مردم مدينه براي خود بيعت گرفت و تبليغات او و نيز چند عاملي كه در رخداد حره گذشت، در بروز قيام در مدينه مؤثر بود. امام سجاد(ع) با ابن زبير بيعت نكرد؛ زيرا خلافت وي را مشروع نمي دانست، همان گونه كه خلافت يزيد را نامشروع مي دانست، البته در بيعت با يزيد مجبور بود و از آن خارج نشد. به نظر مي رسد يكي از مهم ترين دليلهايي كه مي توان براي رفتار دور از خشنونت عامل يزيد در مورد امام سجاد(ع) ارايه كرد، اين است كه آن حضرت(ع) از بيعت با يزيد خارج نشده و با ابن زبير بيعت نكرده بود البته دلايل ديگري نيز گفته اند، از جمله عدم همكاري با قيام كنندگان ، پنان دادن به اهل و عيال مروان بن حكم زمامدار راندهى شده مدينه، بازداشتن بني هاشم از ورود در فتنه و سفارش مخصوص يزيد به مدارا كردن با امام سجاد(ع) برخي از عوامل دور بودن امام و اهل بيت(ع) از خطرهاي احتمالي رخداد حره بود. ب) قيام توابين يكي ديگر از قيامهاي مهم اين دوران، قيام توابين است. كوفيان از سال 61 هـ. به بعد، در آتش ندامت از كوتاهي در حادثه كربلا مي سوختند و سرآمدان كوفه، از بي وفايي و پيمان شكني خويش نادم گشته و بر گناه خود افسوس مي خوردند و به فكر توبه و تدارك آن بودند. آنها تحركات پنهاني و مخفيانه اي داشتند و خود را براي شورش و قيامي آماده مي كردندف تا خبر مرگ يزيد به ايشان رسيد. توابين كنار قبر مطهر سالار شهيدان جمع شدند و با ناله و انابه پيمان بستند كه بر ضد امويان بشورند و تا سرحد شهادت بتازند و خون خود را به كفاره گناه خويشتن بريزند. آنان از آنجا به سوي شام حركت كردند و در عين الورده، با سپاه عبيدالله بن زياد به پيكار پرداختند. پنج هزار تن از كوفيان شيعه و مخالفان بني اميه با سليمان بن صرد همراه شدند و از اين تعداد، حدود يك هزار تن به فرماندهي رفاعه بن شداد موفق شدند از معركه جان به سلامت ببرند و بازگردند. ستاره قيام توابين در عين الورده غروب كرد و باقي مانده آنان، بعدها به مختار پيوستند.
توابين دو گروه را در حادثه كربلا مقصر مي دانستند: بني اميه و خائنان و جنايت پيشگان كوفه. قيام توابين، يك حركت سياسي - اجتماعي بود و از آنجايي كه رهبران و قيام كنندگان آن شيعي و متأثر حادثه كربلا بودند و همچنين اهداف و آرمانهايشان با مرام تشيع همسو بود، آن را قيام شيعي شمرده اند. سران توابين هيچ گونه ارتباطي با امام سجاد(ع) نداشتند؛ نه دعوتي از امام به عمل آورده و نه در بيعت امام در آمده بودند، نه سفارش و اشارتي از طرف امام بر شروع و ادامه قيام داشتند و نه حذر و تكذيبي از امام بر ضد ايشان شده بود. به نظر مي رسد با حادثه كربلا و شهادت سيدالشهدا كوفيان روي دعوت از امام را نداشته و بيعت با حضرت را پس از عهدشكني هاي پياپي، موجب اتهام ، سفاهت و اغراي به جهل مي پنداشتند. از طرفي، اين توبه كنندگان بودند كه گرد هم آمدند و در اين دايره، جايي براي امام سجاد(ع) نبود. و همچنين آنها با كشته شدن و كشتن، مي خواستند اظهار ارادت و مودت به خاندان پيامبر(ص) را اثبات كنند و پيش از آن نمي توانستند حضرت را به خويشتن فراخوانند. نيز افزون بر موارد بالا، توابين خود را به شهادت نزديك تر مي ديدند تا پيروزي، و طبيعي مي نمود كه به همراهي و شهادت امام سجاد(ع) پس از حادثه كربلا خرسند نبودند. شعارهاي يالثارات الحسين(ع) و واژه هايي كه از انتقام جويي بر مي خاست، محرك قوي و مؤثري در ميان مردم بود. ميزان تأثير حادثه كربلا در قيام توابين، بيش از تأثير آن در ديگر قيامها بوده است. نزديكي زماني و مكاني به كربلا و عاشورا ، يادآوري و گفتگو از مصيبتها و صحنه هاي تكان دهنده حادثه كربلا، غليان عواطف و احساسات مردم، احساس شرم، گناه و تقصير در فاجعهى كشتار اهل بيت(ع) و حضور جنايتكاران و قاتلان در بين مردم، بيشترين اثرپذيري را در كوفه و كوفيان ايجاد كرده بود و عروج بيش از چهار هزار تن از مسلخ شهادت ، گواه آن است. البته هر نهضت و انقلابي آثاري به جاي مي گذارد و قيام توابين در قيام مختار تأثير گذاشت. كساني كه از نبرد عين الورده جان به سلامت برده بودند، كساني كه با توابين پيمان بر مبارزه بستند، اما هنگام قيام سستي شركت نكردند، و كساني كه از كشته شدن توابين متأثر شده بودند، همگي جمعيت انبوهي شدند و به قيام مختار پيوستند. ج) قيام مختار پيش از آغاز قيام شهادت طلبانهى توابين، مختار در كوفه مردم و شيعيان را به سوي خود فرا مي خواند. او رقيب سليمان بن صرد و توابين بود. كوفه كانون شورش و انقلاب به شمار مي آمد. و گروهي زير پرچم سليمان جمع شده بودند جماعتي گرد مختار. او آنان را از شكست حتمي خبر داده، مردم را از كشته شدن در همراهي سليمان انذار مي داد.
مختار سران توابين را به عدم درك سياسي و عدم تجربه نظامي متهم مي كرد و خويشتن را با كفايت تر معرفي مي نمود. از طرفي، او خود را نماينده محمد بن حنفيه خوانده و مردم را به پيروي از خويش فرا مي خواند. مختار با حضور چند تن از رقباي قدر خويش چون سليمان و ديگران، نتوانست موقعيت ويژه اي به دست آورد، اما پس از شكست توابين، يكه تاز بلا منازع كوفه بود و پس از جذب ابراهيم بن اشتر، به حركت خويش سرعت بخشيد و كوفه را تصرف كرد و عاملان و شركت كنندگان در كشتار كربلا را به سختي مجازات كرد. ويژگي هاي مختار را در زيركي و سياستمداري او كه چهره اي سياسي - مذهبي بود مي توان ديد و افزون بر آن، تقوا و نيز محبت شديد به اهل بيت(ع) از ديگر ويژگي هاي او به شمار مي آيد. مختار كيست؟ مختار در سال اول هجري در طائف به دنيا آمد.(6) پدرش ابوعبيد ثقفي، در زمان عمر در مدينه حضور داشت و از طرف خليفه به فرماندهي سپاه منصوب شد. او و فرزندانش وهب، مالك و جبر در نبرد قس الناطف به شهادت رسيدند.(7) مختار كه در اين زمان سيزده ساله بود،(8) تحت سرپرستي عمويش سعد بن مسعود كه از صحابيان بود(9) رشد و نمو كرد. از دوران جواني او اطلاعات زيادي در دست نيست.
در جريان جنگهاي جمل، صفين و نهروان حضور نداشت و هنگامي كه عمويش سعد در تعقيب خوارج عزيمت كرد، مختار در مداين جانشين وي بود. در جريان گفتگوي صلح امام حسن(ع) كه در مداين صورت گرفت، گزارش دقيقي از فعاليت او در اختيار نيست. در جريان قيام امام حسين(ع)، مختار ميزبان مسلم بن عقيل در كوفه بود و ابن زياد او را روانهى زندان كرد و پس از نهضت عاشورا، با ميانجيگري عبدالله بن عمر آزاد شد و از عراق به حجاز رفت.(10) تاريخ نگاران دربارهى نقش مختار در جريانهاي داغ سياسي و نبردهاي مهم دوران حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) تا قيام كربلا سخني به ميان نياورده اند؛ با اينكه او در عراق بوده و مدتي نيز در مدائن نزد عمويش سعد بن مسعود بود. در سالهاي بعد از آن نيز از اوضاع و احوال زندگي، افكار، عقايد و گرايشهاي سياسي وي اطلاعي در دست نيست. شهرت وي از آنجا بود كه خانهى وي پناهگاه، مسلم گرديد و عبيدالله كه از نفوذ وي آگاهي داشت، در طول مدتي كه اوضاع نابسامان بود، در بند گرفتارش كرد.(11) ابن زبير در سال 61 ق ، با طرح مسألة شهادت امام حسين(ع)، جنايتهاي امويان، مفاسد يزيد، و نيز با اعلان عدم صلاحيت سياسي و اخلاقي يزيد براي خلافت، او را خلع كرد و اصحابش مخفيانه با خود او بيعت كردند. مختار به حجاز وارد شد و همواره در آنجا بود تا در كنار ابن زبير در جبههى ضد اموي شركت كرد و به علت لياقت، شايستگي و توانمندي هاي نظامي و سياسي اش پرآوازه شد. پس از مرگ يزيد و شكسته شدن محاصره مكه، مختار پنج ماه و چند روز در آنجا ماند،(12) اما از آنجا كه به لحاظ عقيدتي با زبيران هم فكر نبود، عبدالله بن زبير توجه چنداني به او نكرد مسئوليتي برعهده اش ننهاد. تنها دشمن مشترك آنان ، يعني امويان سبب ائتلاف آن دو شده بود. ديري نپاييد كه مختار از زبيريان گسسته و به كوفه رفت تا بتواند از جو مناسب آنجا به سود خود بهره گيري كند. ورود او به كوفه با فعاليتهاي سياسي توابين هم زمان بود. مختار در روز جمعه نيمه ماه رمضان و شش ماه بعد از وفات يزيد، در سال 64 ق، وارد كوفه شد.(13) حركت توابين ، شور و هيجان زايد الوصفي در كوفه ايجاد كرده بود، اما مختار با ايشان همراه نشد و رهبران آن قيام را فاقد بينش صحيح سياسي و تجربه نظامي دانست.(14) پس از شكست توابين، مختار با جمع آوري توبه گزاران شكست خورده و طرح شعار خون خواهي سالار شهيدان و مبارزه با قاتلان كربلا، خود را به عنوان نمايندهى محمد بن حنفيه معرفي كرد و رهبري شيعيان عراق را به دست گرفت و توانست بزرگاني چون ابراهيم پسر مالك اشتر را كه در شجاعت همچون پدرش بود، با خويش همراه كند. مختار به زودي با بيرون راندن عبدالله بن مطيع(15) والي ابن زبير از كوفه، بر شهر حاكم و مسلط شد(16) و با ورود به دارالاماره ، بيعت همه مردم را از آن خود كرد. او در سال 66 ق، بر كوفه غلبه يافت.(17) مختار با شعار انجام اصلاحات ريشه اي، توانست موالي، بردگان و مستضعفان را به خود نزديك كند. او در فييء به تساوي ميان مردم از اشراف و بردگان رفتار كرد و اين، موجب نارضايتي اشراف كوفه بود كه پنهاني به ابن زبير علاقه داشتند و از موقعيت اعطايي مختار به بردگان در شخصيت سياسي و اجتماعي سخت ناراحت بودند و چنين مي گفتند: «اين مرد(مختار) بدون رضايت ما بر ما فرمان مي راند، بردگان ما را به خود نزديك ساخته و آنان را بر چارپايان نشانيده و سهم فييء ما را به آنان بخشيده و خورانده است و ديگر بردگانمان از ما فرمان نمي برند».(18) اشراف احساس خطر كردند و هيئتي نزد محمد بن حنفيه روانه كردند تا دربارهى نمايندگي او تحقيق كنند. از جمله اقدامات مختار، انتقام از قاتلان شهداي كربلا و كساني بود كه در كربلا حضور داشتند. ابراهيم به همراهي سپاهي، با عبيدالله درگير شد و او را كشت. مختار سر عبيدالله را به مدينه نزد امام سجاد(ع) فرستاد و موجب تسلاي دل بني هاشم گرديد. او همچنين، سپاهي به مكه فرستاد و ابن حنفيه را كه در زندان ابن زبير بود، رهانيد.(19) ابن زبير، مصعب را براي سركوبي مختار به عراق فرستاد و به اين ترتيب، ستارهى مختار افول كرد و طومار بلند آوازهى يكي ديگر از ثقفيان كه حدود سه سال عراق و امويان را به خود مشغول كرده بود، بسته شد. زمان وفاتش را در سالهاي 67(68 و 69) ق، در كوفه(20) گفته اند.(21) قيام مختار يك قيام شيعي است و ارتباط او با اهل بيت(ع) سابقه ديرينه دارد. در دوران معاويه، برخلاف آنكه ثقفيان از مقربان درگاه اموي بودند، او مورد بي مهري قرار گرفت و هيچ پست و منصبي نداشت. اين پيشينهى شيعه گري مختار و علاقه وافر او به اهل بيت(ع) و انديشه ظلم ستيزي و انتقام جويي از قاتلان سيدالشهدا(ع)، مختار را به ارتباط نزديك تر با اهل بيت(ع) مي كشاند. ارتباط امام سجاد(ع) با قيام مختار با وجود جو خفقان و اختناق، انتظار ارتباط علني ميان امام و مختار بي مورد است. امام شخصا از رهبري قيام سرباز زد، اما به عمويش محمد بن حنفيه ولايت داد كه رهبري و پشتيباني معنوي قيام را به عهده بگيرد و مختار مردم را به بيعت با محمد بن حنفيه فرا مي خواند. از آثار و فوايد اين كار، ايجاد امنيت براي امام، مشغول كردن ذهن دشمن و جاسوسان آن به غير امام، و مصونيت آن حضرت(ع) از خطر را مي توان نام برد.
امام، مردم و انقلابي ها را به همراهي با مختار تشويق و ترغيب مي كرد و به عمويش مي فرمود: يا عم ، لو عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب علي الناس موازرته و قد وليتك هذا الامر فاصنع ما شئت، فخرجوا و قد سمعوا كلامه و هم يقولون أذن لنا زين العابدين و محمد بن الحنفية(22) اي عمو! اگر برده سياهي براي ما اهل البيت قيام كند، بر مردم است كه او را ياري رسانند و من تو را بر اين امر گماردم. پس هر چه خواهي كن. آنگاه آنان پس از شنيدن كلام امام خارج شدند، در حالي كه مي گفتند: زين العابدين و محمد بن حنفيه به ما اجازه دادند. امام با پذيرفتن هدايايي كه مختار براي حضرت فرستاده بود، در واقع او را تأييد مي كرد. در چند مورد گزارش شده كه امام در حق مختار دعا كرده است.(23) و همه اين موارد، حاكي از موضع گيري مثبت امام سجاد(ع) در مورد قيام مختار است. افزون بر آنچه گفته شد، نظر آيت الله خويي اين است كه از ظاهر روايات استفاده مي شود كه قيام مختار به اذن خاص از طرف امام بوده است.(24) نيز، پس از بازگشت آن هيئت به كوفه، مختار از ايشان در مورد ملاقات و گفتگوها پرسيد، گفتند: قد أمرنا بنصرتك(25) با توجه به تحليلها و ارزيابي مثتبي كه از اقدامات امام سجاد(ع) وجود دارد، اين سؤال مطرح مي گردد كه: علل عدم قيام امام سجاد(ع) اين سؤال همواره درباره امام سجاد(ع) و برخي از امامان نيز مطرح بوده كه چرا قيام نكردند و شخصا رهبري قيامي را به عهده نگرفتند. اهميت سؤال و پاسخي كه به آن داده مي شود، تبيين كننده اصلي مهم و اساسي در تاريخ تشيع خواهد بود و به تبع آن، پرسشها و فرضيه هاي متعددي طرح خواهد گرديد.
- آيا امامان به دنبال تشكيل حكومت بودند يا خير؟ - آيا تشكيل حكومت اسلامي، بر اساس تعليم صحيح اسلام به رهبري امامي معصوم، يك تكليف بوده است يا خير؟ - در منظر امامان شيعه(ع) مبارزات سياسي اولويت داشته است يا فعاليتهاي علمي و فرهنگي؟ - اساسا ملاكهاي تعيين كنندهى نوع فعاليتهاي سياسي يا فرهنگي چيست؟ - چه موانعي مجوز عبور از حوزه اي به حوزه ديگر است؟ - آيا كم رنگ شدن فعاليت سياسي امامان، دليل كم اهميت بودن آن است؟ - آيا تفاوتي كه در عملكرد برخي از امامان با يكديگر مشاهده مي شود، توجيه پذير است يا خير؟ چگونه؟ - ايا از منظر تاريخي، تاريخ تشيع آن قدر شفاف و روشن است كه شيعيان بتوانند راه مبارزه را بجويند و الگوي خويش را در انتخاب هر يك از فعاليتهاي سياسي يا فرهنگي بيابند؟ و از اين دست سؤالها. براي پاسخ به سؤال اصلي در مورد علت عدم قيام امام سجاد(ع) به مواردي اشاره مي كنيم كه نتيجه گيري و دستيابي به پاسخ، براي برخي از پرسشهاي بالا را تسهيل مي كند. 1. شرايط سياسي براي حضرت فراهم نبود. سايه رعب، وحشت و ترس از كشته شدن بر مردم حاكم بود و مردم آمادگي مبارزه را از دست داده بودند. 2. امام مردم را با اهداف قيام امام حسين(ع) آشنا و ابعاد آن را روشن كرده و از مشروعيت قيام امام حسين(ع) و حقانيت آن دفاع مي كرد. 3. حفظ شيعيان و پيروان از مرگ و هلاكت، و پرهيز از داخل كردن آنان در فتنه هايي كه نامعلوم بود، هم چنانكه امام حسن(ع) حفظ جان و شيعيان را علت اصلي صلح بيان كرد. 4. حركت انتحاري بي ثمر، كار پسنديده اي نبود و امام رويكرد جديدي به فعاليتهاي فرهنگي نشان داد تا مباني ديني را از انحراف و تزلزل رهايي بخشد. 5. حركت علمي، بهترين جايگزين براي حركت سياسي محكوم به شكست بود. 6. امام كه آگاه ترين مردم به مصالح عمومي است، با توجه به عواقب امور موضع گيري مي كند و امام سجاد(ع) چنان كرد و مطابق شرايط و مقتضيات زمان عمل كرد. 7. تصميم گيري هاي امام عقلاني بود نه نفساني. تحركات احساسي موقتي و محكوم به شكست است و امام از آن نوع تصميمها پرهيز مي كرد. 8. قيامها و انقلابهايي كه به دگرگوني سياسي مي انجامد، به دنبال دگرگوني اجتماعي و به تبع آن حركتي كه هر دو تغيير سياسي و اجتماعي را باعث شود، موفق است. اوضاع اجتماعي به سختي رو به پستي و انحطاط گذاشته، هرگونه انقلابي بي ثمر بود. از اين رو، امام با حركت فرهنگي و انقلاب علمي، به دنبال تغييرات اجتماعي و تأسيس جامعه اسلامي با اجراي امر به معروف و نهي از منكر ، دعوت مردم به راه خدا با بيان حكمت و شيوهى موعظه نيكو بود، تا مردم را با خدا آشتي دهد و ضمير خفته جامعه را بيدار كند. با توجه به شرايط و اوضاعي كه پيشتر تبيين شد، زمينه هاي بروز انقلاب و شعله ور شدن آتش قيام، غير قابل اعتنا مي نمود. گواه روح مبارزه طلبي امامان آن است كه مردم را به مبارزه تشويق مي كردند و تكليف شيعيان را در طول تاريخ تشيع روشن كرده اند و اگر اين مبارزات به ثمر مي رسيد، ميوه اين درختي كه با خون شيعيان و حق جويان بارور شده بود، همان حكومت اسلامي مطلوب امامان شيعه به شمار مي آمد. پي نوشت : *ممكن است مشروعيت در عرف سياسي، ناظر بر رضايت، حمايت و همكاري مردم باشد كه از بحث ما خارج است. منبع:تاريخ تشيع(1)
نويسنده : صدرالدين ميرحسيني | ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۲:۲۸ | آرشيو نظرات (0)
استراتژي امام سجاد(ع) 1-4. فعاليتهاي فرهنگي بحث از علم امام سجاد (ع) و سروري او بر عالمان، محدثان و فقيهان زمان خود، آگاهي امام از اسرار پنهان هستي و ارتباط مردم با سرچشمه زلال حكمت و علم الهي، از مباحث بسيار مهمي به شمار مي آيد كه رسالت ما در اين نوشتار، جز آن است. در بينش وسيعي، امام كسي است كه در عقل، علم، ايمان و كردار ارزشي، سرآمد همهى خلق باشد. علم او چون دانش پيامبران، برگرفته از علم خداست، نه علوم بشري.(2)
در تفكر اسلامي، فلسفه وجودي پيامبران، بر دو اصل تعليم و تربيت استوار است و در انديشهى شيعي، فلسفهى وجودي امام نيز همان گونه است؛ زيرا امامت معصوم، تداوم بخش رسالت پيامبر(ص) است. مانع و سد راه تحقق آن دو اصل و رسالت امام، ناهمگوني تعاليم و رهنمودهاي عقيدتي، سياسي و اجتماعي آنان با پندارها، عملكردها و خواهشهاي حاكمان زمانشان بود. زمامداران، با احساس خطر از آن تعاليم، با دست يازيدن به شيوه هاي گوناگون ارعاب و تهديد، وعد و وعيد، زندان و شكنجه و قتل و غارت ايشان و پيروانشان و محدود كردن حوزهى فعاليت آنان، مانع بسط و گسترش فرهنگ اسلامي و شيعي مي شدند. حتي گاه تلاشهاي علمي و فرهنگي آن بزرگواران، به صورت تعاليم سري در مي آمد يا در قالب ديگر عرضه مي شد و شيعيان در بيان و انتقال آن، به تقيه امر مي شدند. در طول تاريخ تشيع و در عصر امامان شيعه، به رغم مشكلات و موانع فراوان، هيچ گاه امامان و شيعيانشان تعليم و تربيت را به طور كلي رها نكرده و كنار نزدند. آنان همچون باران رحمتي بودند كه هر چند اندك، لب تشنهى امت را به آبي گوارا سيراب مي كردند. امام سجاد(ع)، مسجد پيامبر(ص) را به مدرسه خويش ساخت و مباحث علمي و حوزهى درسي در موضوعهاي فقه، تفسير، حديث، فلسفه، كلام، عرفان و اخلاق داير كرد. آن حضرت هر روز جمعه، جلسهى سخنراني عمومي برگزار مي فرمود و به پند و اندرز مردم، ترغيب به زهد در دنيا، و شوق به آخرت و انتقال معارف مي پرداخت. عبدالله محض گويد: مادرم فاطمه همواره مرا به حضور در جلسات دايي ام امام سجاد(ع) تشويق مي كرد و در هر جلسه اي كه مي رفتم، بر خداترسي و علمم افزوده مي شد.(3) عالمان و دانشمندان، همواره در مقابل امام زانوي ادب زده و از كوثر علم الهي و مي نوشيدند و هيچ گاه حضرت را رها نمي كردند. حتي هنگام عزيمت براي مراسم حج، حدود هزار عالم با امام همراه شدند تا از بوستان علوم او ثمري بچينند.(4) آن حضرت، شاگردان بسياري تربيت كرد كه برخي از آنان، از بزرگان و سرآمدان دانشمندان اسلامي شدند. آقاي باقر شريف قرشي، تعداد 461 تن از آنان را نام برده است كه هر يك داراي بركاتي بوده اند. آنان با متخصصان در علوم مختلف و صاحبان آثاري بوده اند، يا مناصب مهم سياسي و اجتماعي و نقشهاي كليدي در تاريخ تشيع داشته اند. برخي نيز سلسله جنبان قيامهايي بوده اند و تعدادي از آنان نيز به شهادت رسيدند.(5) موضوعهايي كه امام(ع) به تعليم و نشر آن اهتمام داشت عبارت اند از: يك، مفهوم امامت: تعريف امامت و تبيين مقام و جايگاه امام در ميان امت و نفي پذيرفتن ولايت غير امام معصوم، با بيان زير: الف) امام، عالم به حلال و حرام و امين بر دين خداست. هر كس تولاي او را بپذيرد، هدايت يافته و هر كس رو بگرداند، گمراه خواهد شد. ب) اهل بيت(ع) علت اصلي سكون و امنيت اهل زمين، و حجت خدا بر مردم و ترازوي عدل الهي هستند. ج) تبيين ضرورت عقلي و شرعي اطاعت و پيروي از امام معصوم، و آن را شرط قبولي عبادت دانستن. اصل امامت و مفهوم ولايت و خلافت، از موضوعهايي است كه در بسياري از دعاها به ان توجه، و مرجعيت اهل بيت(ع) و جايگاه فرزندان پيامبر(ص) براي مردم تبيين شده است: دو، مبارزه با فساد اخلاقي؛ گسترش فساد و فحشا ميان همهى طبقات جامعه حتي فقيهان، امام را بر آن داشت تا هم زمان، در دو جبههى مبارزه با ظلم و فساد بجنگد و با سلاح دعا، مظاهر فساد را نشانه رود. سه، توجه به خدا؛ پيروي از قرآن و سنت و نيز تقويت ايمان مردم و آشتي دادن امت با امام و اهل بيت(ع) بسيار چاره ساز بود و امام(ع) مبارزات مثبت و آشكاري با مظاهر فساد و فحشا انجام مي داد. چهار، مبارزه با قصاصين؛ قصه پردازان، ابزار دست حاكمان بودند و سياستهاي ديكته شده آنها با هنرمندي و هنرنمايي بر مردم تحميل و به آنان تلقين مي كردند. از اين رو، امام سجاد(ع) پرده از چهره ايشان برداشت و خطر آنان را گوشزد كرد. پنج، گسترش اعتقاد به اصول اسلامي؛ امام در قالب دعا، مضامين بلد توحيدي را تعليم مي فرمود. مباحث توحيدي و ترك شرك و بت پرستي در دعاهاي صحيفه سجاديه هويدا است. امت، در دورهى اسلامي، در جاهليت جديدي به سر مي برد. جاهليت نخستين به سر آمده بود. پيامبر(ص) در آغاز ظهور اسلام، جاهليت را زنده به گور كرد، اما چيزي نگذشت كه حاكمان اموي، دوباره سنتهاي جاهلي را زنده كردند. در جاهليت جديد، فقد مظاهر شرك تغيير يافته بود و بتهاي سنگي و چوبي، جاي خود را به حاكمان و خلفا داده بودند. امام توجه به توحيد صفاتي را ترغيب مي كرد تا مردم بدانند رزق و روزي، مرگ و زندگي و قضا و قدر، تنها به دست خداست، تا دل از حاكمان كنده و دست از ايشان بشويند. حركت علمي و فرهنگي حضرت در تأسيس مدرسه تفسير، حديث و فقه ادامه يافت تا فرزندش امام باقر(ع) آن را پي گرفت و رسميت بخشيد. شش، مباحث علمي، در صحنهى فعاليتهاي فرهنگي، امام به آوردگاه ارباب مذاهب رفته و با استدلالهاي قوي، كيد آنان را در هم مي شكست.(6) هفت، مقابله با مدعيان عقل گرايي؛ امام در جبهه هاي مختلف اعتقادي، يك تنه به مقابلهى مدعيان نقل گرايي و با متمسكان به ظاهر كتاب خدا رفته و خانه هاي عنكبوتي سست بنيان تفكري آنان را فرو مي ريخت. سه گرايش اسلامي در اواخر نيمه اول قرن اول هجري پا به عرصه انديشه گذاشت؛ عدليه، معتزله و اشاعره، و به مرور از دل مكتبها، گروه ها و نحله هاي ديگري بيرون آمد.(7) دربارهى علل و عوامل و چگونگي شكل گيري آنها بحثي نخواهيم داشت؛ آنچه در اين مورد اهميت دارد، بخش مهمي از تعاليم امام سجاد(ع) در موضوع خداشناسي و توحيد است.(8) امام در تبيين چگونگي خداشناسي مي فرمايد: شناخت خدا چون شناخت اشيا نيست كه انسان آنها را درك و مشاهده كند، ماهيتشان را بفهمد و بتواند آنها را تصور كند؛ و احاطه بر خدا ناممكن است پس سبحانك لا تحس و لا تجس و لا تمس.(9) بحث از اين مقوله خارج از موضوع است و با اشاره اي كوتاه از آن مي گذريم. امام مي فرمايد: بايد براي خداشناسي، از خدا توفيق شناختش را بخواهيم و براي رسيدن به خدا، بايد به خود او متوسل شويم.(10) هشت، صحيفه سجاديه؛ مهم ترين ميراث فرهنگي امام سجاد(ع) صحيفه سجاديه مي باشد كه همان قرآن صاعد، و مجموعهى ادعيه اي است كه همه معارف الهي و آنچه مورد نياز سالك الي الله است در آن گرد آمده و سرچشمهى فيض، مشعل هدايت، مدرسه اخلاق و تهذيب به شمار مي آيد كه همواره دست نياز انسان به سوي آن بلند است.(11) رساله حقوق امام سجاد(ع) كتاب قانون اسلام است و در تمام شئونات و همه مناسبات و تعاملات انسان با خويشتن، با خدا، با ديگران و با محيط اطراف آن، قوانيني وضع و حقوق متقابلي تعريف كرده است. افزون بر آن، ديوان شعري منسوب به امام سجاد(9) به جا مانده و روايات بسياري نيز از شاگردان امام(ع) در موضوعهاي مختلف در مجامع رواج گرايي درج گرديده است. عصر فقاهت گفته شد كه سياست امويان اقتضا ميكرد مردم را به ناداني سوق دهند و آنان پايه هاي حكومت خود را بر جهل استوار كرده بودند و آگاه شدن مردم، ستونهاي نظام حكومتشان به لرزه در مي آورد. امام سجاد(ع) يكي از اركان مهم و زيربنايي را، بالا بردن سطح علمي مردم و جامعه مي دانست و به دنبال توسعه فرهنگي و علمي، جهاد فرهنگي را پي ريخت و خود طلايه دار آن بود و مدرسهى اهل بيت(ع) را تأسيس كرد. پس از آن، مدرسهى تابعين در مدينه راه اندازي شد و شخصيتهايي نظير سعيد بن مسيب، عروة بن زبير، قاسم بن محمد بن ابي بكر، ابوبكر بن عبدالرحمان بن حارث، سليمان بن يسار، عبيدالله بن عتبة بن مسعود و خارجة بن زيد، متوليان آن بودند كه به «فقهاي سبعه» شهرت يافتند. لازم به يادآوري است كه برخي از اين دانشمندان، افتخار شاگردي امام سجاد(ع) را دارا بودند.(12)
اهداف و رسالتهاي مدرسه تابعين، ترويج معارف اسلامي بود، اما مدرسه اي در برابر مدرسه اهل بيت(ع) به شمار مي رفت و از حمايتهاي دولتي نيز برخودار مي گشت. امويان با پشتيباني مادي و معنوي، آنان را براي مبارزه با نهضت علمي اهل بيت(ع) تقويت مي كردند. و با بزرگ نمايي، مي خواستند جلوهى امام سجاد(ع) را تحت الشعاع قرار داده و او را از حالت بلامنازع بودن خارج كنند. آن عصر را عصر فقاهت و عصر فقها ناميدند و شاعران را براي تبليغات به نفع آنان و عالميان درباري به كار گرفتند.(13) از آنجايي كه جوشش فيض الهي و حكمت خداوندي از گفتار و كردار امام سجاد(ع) زينت پارسايان جاري بود، همهى معارضان و فقيهان بر ساخته را به زانو در افكند و زبانشان را به اعتراف بر عظمت امام سجاد(ع) گشود و حضرت را «سيد الفقهاء وافقه الفقهاء» ناميدند.(14) سخن بسياري از فقيهان آن عصر چنين بود: « ما رأينا أفقه من علي بن الحسين(ع) ؛(15) در ميان فقيهان، داناتر و فقيه تر از علي بن الحسين(ع) نيافتيم». برخي از شمار فقيهان آن دوران عبارت اند از: ابوحازم، محمد بن شهاب زهري، سفيان عينيه، نافع بن جبير، سالم بن عبدالله و آن چند تن كه نامشان گذشت. شگفتا كه بسياري از اين فقها، يكي پس از ديگري با فاصلهى اندكي از دنيا رفتند و در سال 95 ق، را كه سال وفات بسياري از آنان بود، «سنة الفقهاء» ناميده اند.(16) 2-4. فعاليتهاي اجتماعي امام سجاد(ع) در طول مدت پربار امامت خويش، براي اصلاح امت و پيراستن و پالايش جامعه و مردم از مظاهر فساد و فحشا و فقر، و نيز دفع تبعيضها و محرومتيهاي گوناگوني كه از سوي حاكمان اموي بر همهى مردم و در مواردي بر ضد شيعيان اعمال شده بود، اهتمام ورزيد. پيش از اين گفته شد كه جامعه از شكل جامعه اسلامي، به نظام قبيلگي جاهلي تغيير كرده بود و دوران جاهليت جديدي را مي گذراند.
امام زين العابدين(ع) در كنار فعاليتهاي فرهنگي و سياسي، كارهايي انجام دادند كه در قالب فعاليت اجتماعي قابل طرح است. البته همه اقدامات آن امام(ع) براي رسيدن به اهداف مشتركي بود، اما شكل و قالب آن متفاوت مي نمود. يك، سوق دادن جامعه به سوي اهداف بالا و والاي معنوي مهم ترين هدفي كه امام سجاد(ع) با ابزار گوناگون فرهنگي و اجتماعي تعقيب مي كرد، به كارگيري شيوه هاي تربيتي براي هدايت و رهنمون شدن مردم به تعاليم ديني بود.
امام(ع) درد مردم را خوب شناخته و درصدد درمان آن بود. آلودگي به مظاهر فسق و فجور، جز با تقويت ايمان و پرورش تقوا درمان نمي پذيرد. آن حضرت مردم را با دعا، ذكر، مناجات، گريه، تضرع، عبادت و خداترسي، آهسته آهسته به درون دژ و پناهگاه خدا مي برد و دلها و چشمهايشان را از آلودگي به فساد و فحشا مي شست. ايشان با احترام و بزرگواري با كودكان و نوجوانان برخورد مي كرد و آنان را كه كمتر به آلودگي ها آميخته بودند، تحت تعليم و تربيت خود گرفته و مي فرمود: شما، بزرگان آينده هستيد.(17) جذبهى امام چنان قوي بود كه اگر كسي يك بار دل به او مي سپرد، ديگر نمي توانست آن را بازستاند و مجذوب نيك خلقي و نيك رفتاري او نشود.(18) گفته شد پس از حادثه كربلا و سياستهاي امويان، مردم از اهل بيت(ع) فاصله گرفتند و امام ياوراني نداشت و شرايط به گونه اي بود كه امام تشخيص داد بايد شيعه را بازسازي كند كه لازمهى آن شيعه سازي بود. به عبارت ديگر، آن حضرت بايد مردم را با اصول اسلام و معارف ديني و مباني تشيع آشنا مي كرد تا تشيع را پذيرا شوند؛ زيرا تنها تكيه گاه هاي مذهبي و اعتقادات قوي ديني مي تواند نجات دهد. دو، ويژگي ممتاز امام سجاد(ع) از ويژگي هاي ممتاز امام سجاد(ع)، اخلاق نيكو بود. او مظهر عفو خدا بود و به سادگي از مجرمان مي گذشت. مردم تحت تأثير تبليغات امويان، از او عيب جويي كرده و زبان به بدگويي و درشت گويي زده و خاطر حضرت را مي رنجاندند، اما هر بار ملايمت و بردباري و برخورد محبت آميز او رامي ديدند و از كردهى خود شرمگين مي شدند.(19)
سه رسيدگي به تهيدستان و بينوايان بسياري از خانواده هاي محروم و نيازمند مدينه، از لطف و بخشش مردي ناشناس و در تاريكي شب بهره مند مي شدند و هرگز او را نشناختند، مگر زماني كه علي بن الحسين(ع) درگذشت و انتظار محرومان بي پاسخ ماند؛ آنگاه بينوايان دانستند آن ناشناس درد آشنا، همو بوده است.(20)
چهار، آزاد سازي بردگان امام سجاد(ع) به آزاد سازي بردگان و مستخدمان اهتمام زياد داشت؛ چنانكه در روايات آمده است كه حضرت هزار بنده را در راه خدا آزاد كرد.(21) امام(ع) بردگان را مي خريد و آنان را تحت پوشش خويش قرار مي داد. آنان از نزديك با امام پرهيزگاران آشنا شده و از گفتار و رفتار آن حضرت تأثير مي پذيرفتند. هنگامي كه برده اي آزاد مي شد، در حقيقت انساني آزاده، آگاه، دانش آموخته، شيعه و مريد اهل بيت(ع) از مركز علم و اخلاق فارغ التحصيل شده بود. جذبهى امام به حدي بود كه برخي از بردگان، بندگي در خدمت امام را بر آزادي ترجيح مي دادند. امام زين العابدين(ع) افزون بر آنكه خود تلاش مي كوشيد بردگان را خريداري كرده و پس از مدتي آزاد سازد، ديگران را به اين امر مهم ترغيب مي كرد و مي فرمود:
هيچ مؤمني بندهى مؤمني را آزاد نمي كند، مگر اينكه خداوند به جاي هر عضوي از اعضاي آن بنده، عضوي از اعضاي او را از آتش دوزخ ايمن مي سازد.(22) 3-4. فعاليتهاي سياسي - عبادي در اين قسمت، فعاليتهاي امام سجاد(ع) را در اين دو بعد مورد بررسي قرار مي دهيم:
الف) فعاليتهاي عبادي بخشي از عبادتهاي كه جنبه سياسي زيادي دارد، مورد توجه امام سجاد(ع) بوده است. اهتمام آن حضرت در مورد مراسم باشكوه حج از آن شمار قلمداد مي شود. امام سجاد(ع) بيست بار سفر حج را پياده برگزار كردند و در طول مدت 34 ساله امامت خود، همواره به اين عبادت توجه داشتند. حج، كنگره عظيم مسلمانان بود كه همه ساله در مكه برگزارمي شد. حضور امام سجاد(ع) در ميان مردمان، بهترين فرصت براي رساندن پيام اسلام و اعلان مواضع شيعيان در قبال ظالمان و ستمگران بود.
گفته شد كه بسياري از فقيهان و بزرگان، امام را در سفر حج همراهي مي كردند. از همه طبقات جامعه، كارگزاران، فقيهان، محدثان، اشراف، رجال مذهبي، سياسي و اجتماعي و عموم مردم و گاهي اوقات شخص خليفه در آن شركت مي كردند. امام سجاد(ع) با دعا و موعظه و سلوك فردي، جمعيت را به حقيقت و روح حج توجه داده، برائت عملي را كه تجسم حج ناب بود، به نمايش مي گذاشت. گزارش ملاقات هشام بن عبدالملك با امام سجاد(ع) و شعر حماسي فرزدق در مدح آن حضرت(ع) مشهور است و اين بي اعتنايي امام به امويان، نمونه اي از اعلان برائت به شمار مي آيد. امام سجاد(ع) در نمازهاي جمعه شركت مي كرد و نماز را به جماعت مي خواند. اين حركت، گرچه در ظاهر به معناي همراهي با حاكم و زمامدار است و شركت نكردن در آن، به معناي به رسميت نشناختن حكومت تلقي مي شد، اما امام در آن شركت مي كرد؛ زيرا خطر عدم حضور بيشتر بود و بهانه اي به دست دشمن مي داد. از دوره معاويه، با سوء استفاده از اصولي نظير اصل لزوم جماعت و اصل شقّ عصاي مسلمانان (خلاف ورزيدن جماعتي از اسلام) و نظاير آن، هر شخصي را كه با نظام حكومتي و جريان حاكم در جامعه هم گام نمي ديدند، با استناد به اصول طرد كرده، يا به كيفر مي رساندند. نماز جمعه به دليل بعد سياسي آن، اهميت زيادي داشت و حضور در آن مهم مي نمود. كناره گيري امام(ع) از اين گردهمايي عبادي - سياسي كافي بود تا وي را عامل تفرقه و اختلاف معرفي كنند و يا او را منكر نماز و تارك معروف بشناسانند. همچنين پيامدهايي كه آن تهمتها و تبليغات داشت، به ضرر امام و شيعيان بود. امام با شركت در نماز جمعه، آنان را خلع سلاح كرد، اما پس از اقامه نماز جمعه، آن را از تكليف نماز ظهر كافي نمي دانست و نماز ظهر را نيز مي خواند. در حقيقت با اين عمل، نامشروع بودن آن و عدم صلاحيت امام جمعه را مطرح مي كرد و از اين نماز عبادي - سياسي نيز به شيوه اي مطلوب بهره مي جست. يكي ديگر از كارهاي عبادي امام، در قالب ذكر صلوات بر پيامبر(ص) و خاندان او بود. گفته شد كه سياست امويان، بر ترور شخصيت اهل بيت(ع) و متروك كردن و منزوي داشتن پيامبر(ص)، اهل بيت(ع) و سنت نبوي بود. امام سجاد(ع) در مقابله با اين سياست دشمن، با ذكر صلوات به زنده نگه داشتن نام و ياد پيامبر و خاندانش پرداخت؛ از اين رو، تقريبا همه و يا بيشتر دعاهاي صحيفه، در بردارندهى ذكر صلوات است. ب ) فعاليتهاي سياسي - بيان مرجعيت، تبيين جايگاه امامت و تصريح به نقش سياسي امامان شيعه
نمونه هاي فراواني در اين خصوص در مآخذ تاريخي و به ويژه در ضمن دعاهاي صحيفه سجاديه يافت مي شود. نكات اساسي و كليدي در تبيين و تفهيم معارف سياسي شيعي عبارت است از: - الهي بودن منصب امامت؛ - نصب و تعيين امام از سوي خداوند( به عبارت ديگر، امامت منصوص)؛ - عصمت امامان و دوربودن آنان از گناه خطا؛ - معرفي كردن امامان به عنوان نگاهبانان دين؛ - اختصاص داشتن اهل بيت(ع) به فرزندان حضرت زهرا(س) و نقش محوري دادن به آنان؛ - خلافت و جانشيني خداوند بر زمين را از آن امامان دانستن....(23) زنده نگه داشتن نهضت عاشورا امويان با توجيهات و تفسيرهاي گوناگون، درصدد تحريف و به فراموشي سپردن واقعه عاشورا بودند و امام سجاد(ع) از روشهايي براي احياي آن استفاده كرد و پيروزي امام سجاد(ع) در اين زمينه، در جور خفقان آن روز چشمگير است. روشهاي احساسي و عاطفي؛ گريه مداوم و پيوسته امام سجاد(ع) در طول دوران امامت آن حضرت بر سيدالشهداء، يك روش مطلوب براي بيان مظلوميت اهل بيت(ع) بود. وي با عزاداري بر سالار شهيدان عواطف و احساسات مردم را نيز براي شناخت حقايق آماده مي كرد و خاطرهى حماسه ها، شجاعتها، رنجها و مظلوميتهاي آن امام را به يادآوري هميشگي از روز عاشورا زنده نگه مي داشت و همواره زيارت امام حسين(ع) را توصيه مي كرد. او نخستين كسي است كه بر تربت سيدالشهدا(ع) سجده كرد و شيعيان را به آن ترغيب نمود. - روشهاي سياسي؛ امام در مدت اسارت خويش پس از حادثه كربلا، در چند مقطع شجاعانه دست به اقداماتي زد كه در نوع خود درخور اهميت است. وي در كوفه و شام، در حضور عبيدالله بن زياد و يزيد، با پاسخهاي صريح و سخنراني عمومي و افشاگرانه و پرده برداري از جنايتها و ددمنشي هاي امويان و معرفي خاندان عصمت و بيان حقانيت راه و مرام امام حسين(ع) و ارشاد و هدايت مردم گمراه و فريب خورده، به بيداري وجدان عمومي پرداخت. آن حضرت(ع) از هر موقعيتي، براي يادآوري جنايات يزيد در كربلا و حماسه ايثار و شجاعت و شهادت شهيدان كربلا و پدرش امام حسين(ع) استفاده مي كرد و نمي گذاشت تحريف و تغييري در آن ايجاد گردد يا به فراموشي سپرده شود. البته نقش حضرت زينب(س) را نيز نبايد از نظر دور داشت كه در اين زمينه بسيار تعيين كننده بود. اهتمام به امر به معروف و نهي از منكر در روايات آمده است كه همه فرايض به سبب امر به معروف و نهي از منكر اقامه خواهد شد. امام سجاد(ع) مي فرمايد: كسي كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كند، نظير كسي است كه كتاب خدا را پشت سر افكند، مگر آنكه انسان در تقيه ويژه به سر برد و از پنهان داشتن عقايد و برنامه هاي خود ناگزير باشد. نيز آن حضرت فرمودند: منظور از تقيه ويژه آن است كه انسان از سوي ستمگري ستيزه جو و سركش تهديد شود.(24) افشاگري بر ضد امويان و زمامداران ناصالح تاريخ، گواه آن است كه امام سجاد(ع) در هر زمان و مكاني كه فرصتي دست مي داد، از جنايات اموي پرده برمي داشت و اعمال ناشايست آنان را نكوهش مي كرد و از ابراز تنفر از امويان باكي نداشت. نافع بن جبير در مدح معاويه گفت: معاويه كسي بود كه از روي بردباري سكوت مي كرد و از روي دانش سخن مي گفت، ولي امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ مي گويد، معاويه كسي بود كه قدرت و انحصار طلبي او را ساكت مي كرد و سرمستي و شادماني او را به سخن مي آورد.(25) براساس گزارشي، امام سجاد(ع) در گفتگو با شخصي به نام منهال، دربارهى جناياتي كه بر اهل بيت(ع) رفته بود، چنين گفتند: با ما خاندان پيامبر(ص) چونان بني اسرائيل در نظام فرعونيان رفتار شد؛ مردانمان را كشتند و زنانمان را باقي گذاشتند. با اينكه عرب بر عجم فخر مي فروشد و قريش بر عرب فخرفروشي مي كند به اينكه محمد(ص) از آنان است، ما كه فرزندان پيامبريم، مورد غضب و قهر و ستم آنان قرار گرفته ايم؛ ما را كشتند و آواره كردند انا لله و انا اليه رجعون.(26) مقابله با حاكمان و نهي از تبعيت از ظالمان امام سجاد(ع) اطاعت و فرمانبرداري از ظالم را، به منزله بي ديني شمرده و مي فرمايد: كسي كه لا اله الا الله (شعار توحيد) بگويد، ادعا و اعتراف او به ملكوت آسمان بار نمي يابد، مگر زماني كه سخن خود را با عمل شايسته كامل گرداند و كسي كه در برابر ظالم سر فرود آورد، بي دين است.(27) - ترغيب و تشويق به مبارزه، جهاد و شهادت امام سجاد(ع) سيماي شيعه حقيقي را اين گونه ترسيم كرده است: شيعه راستين ماكسي است كه در راه اهداف و برنامه هاي ما جهاد و تلاش كند و با كساني كه بر ما ستم مي كنند، درگير شود و ظلم آنان را دفع كند، تا اينكه خداوند حق را از ستم پيشگان بازگيرد.(28) آن حضرت به نقل از پيامبر(ص) درباره جهاد و شهادت فرمودند: هيچ گاه نزد خداوند محبوب تر از دو گام نيست: قدمي كه در جهاد پيش نهاده شود و صفي از صفهاي جهاد در راه خدا را پر كند، و قدمي كه در راه صله رحم برداشته شود و... و هيچ قطره اي نزد خداوند محبوب تر از دو قطره نيست: قطره خوني كه در راه خدا ريخته شود، و قطره اشكي كه در ظلمت شب از بيم خدا از ديده فروغلطد.(29) تاكتيهاي سياسي امام در ادامه مبارزات سياسي براي حفظ شيعيان از خطر دشمنان، راهكارهاي مناسبي طرح و اعمال فرمودند كه برخي از آنها بدين قرار است: سفارش به بردباري و تشويق به رازداري؛ اين دو موضوع، دو اصل اساسي در مبارزه تلقي مي شد و البته شيعيان اين دو ناحيه آسيب پذير بودند و بر اثر هجوم مشكلات سياسي، اقتصادي و اجتماعي، و نيز سختي و تنگناهايي كه حاكمان براي آنان ايجاد مي كردند، كم تحمل، كم صبر و ناشكيبا مي شدند و شكوه و شكايت به امام مي بردند. حضرت مي فرمود: به خدا سوگند، دوست داشتم گوشت و دست و بازوهايم را مي دادم، تا دو ويژگي بي صبري و راز نداري در ميان شيعه از بين مي رفت.(30) معلوم مي شود خطاهايي از سوي شيعيان صورت گرفته بود كه امام اين گونه اظهار نگراني كرده و آنان را سرزنش كرده است. سفارش به مبارزه پنهاني (پوششي) با ستمگران؛ يكي از اصول مهم در همه مبارزه ها، اصل مخفي كاري است. امام سجاد(ع) در اين باره فرمودند: حق امام بر مردم اين است كه در نهان و آشكار از او پيروي كنند و فرمانبردار او باشند و كلامش را بزرگ شمارند، ولي حق سطان اين است كه در ظاهر حكمش را مخالفت نكنند.(31) رهنمود امام(ع) در حقيقت ترسيم يك استراتژي است، نه يك سياست اصولي(32) شيعيان به دليل عدم توان كافي براي مبارزه علني و مسلحانه، به دستور امام شيوه تقيه را پيش گرفتند و فرمان اطاعت ظاهري از سلطان، به معناي تعطيل كردن جهاد نيست و به گواهي تاريخ، در تاريخ پرافتخار تشيع، هرگز مشعل جهاد خاموش نشد و خط سرخ شهادت، همواره پررهرو بوده وهست. پي نوشت : 1- توضيح اين مطلب ضروري است كه موضع گيري سياسي، و اقدامات سياسي لزوما مبارزات مسلحانه و نزاع داغ و تند بر سر تصاحب حكومت نيست. در قاموس اهل بيت(ع) اقدام سياسي گاه به همان شكل است كه گذشت و زماني در قالب رهبري فكري و اقدام فرهنگي، ارشاد، تبيين افكار اصيل، و روشن كردن محدودهى معارف اسلامي و گسترش آشنايي با قوانين حاكم بر روابط فردي و اجتماعي. منبع:برگرفته از تاريخ تشيع(1)
نويسنده : صدرالدين ميرحسيني | ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۱:۳۱ | آرشيو نظرات (0)
امام سجاد عليه السلام و قيامهاي اجتماعي قيام مردم مدينه (1)
پس از حادثه ي كربلا، در مدينه حركتها و قيامهايي آغاز گرديد. عثمان بن محمد فرماندار مدينه، گروهي از رجال مبارز را به شام فرستاد تا شايد با بخششهاي خليفه، آرام شده و دست از مبارزه بردارند.
يزيد با آغوشي باز از نمايندگان حجاز استقبال كرد و دستور داد به هر يك، عطاياي كلاني بدهند. اين گروه به مدينه بازگشتند و مردم را در جريان كارهاي نارواي خليفه قرار داده و گفتند: خليفه، سگ بازي مي كند، شراب مي نوشد و تظاهر به فسق و فجور مي كند. او شايسته ي خلافت نيست. (2) عبدالله بن حنظله (3) گفت: اگر مردم مدينه مرا ياري دهند، با فرزندانم بر ضد يزيد قيام خواهم كرد. (4) مردم مدينه در 28 ذيحجه، سال 63 هجري قيام كردند و عبدالله را به رهبري قيام برگزيدند. آنان ابتدا فرماندار را از شهر بيرون كردند و هر كس از امويان را كه با او بود در خانه ي مروان بن حكم به زندان افكندند پس از چندي آنان را از مدينه بيرون كردند. (5) هنگامي كه يزيد از اين جريان اطلاع يافت، لشكري افزون بر ده هزار نفر به فرماندهي مردي خون آشام به نام مسلم بن عقبه براي سركوبي قيام مدينه گسيل داشت. (6) هجوم لشكر شام به مدينه مردم مدينه به منظور ايجاد مانع بر سر راه لشكر شام، خندقي را كه پيامبر (ص) و يارانش در جنگ احزاب حفر كرده بودند، دوباره حفر كردند.
اما لشكر شام، خندق را دور زد و از پشت سر به كمك طايفه ي خيانتكار بنو حارثه، وارد شهر شد. شعله ي نبرد زبانه كشيد و عبدالله بن حنظله و بسياري از انقلابيون كشته شدند. لشكر جرار شام به دستور فرمانده سفاك خود، طي سه روز تا توانستند به قتل و غارت و اعمال غير انساني پرداختند. در اين فاجعه ي دردناك، بسياري از مردم كشته شدند، حرمت حرم رسول خدا(ص) شكست و عرض و ناموس مسلمانان مورد تعرض سپاهيان قرار گرفت. مسرف (7) پس از سه روز در مسجد پيامبر (ص) بر فراز منبر رفت و از مردم براي يزيد بيعت گرفت كه بندگان يزيد بن معاويه باشند و دست يزيد درباره ي جان و مال و خانواده ي آنان باز باشد. كساني كه تن به بردگي يزيد نمي دادند به دستور وي كشته مي شدند. (8) تنها كسي كه به دستور يزيد از تعرض سپاه شام و نيز بيعت با «مسرف» مصون بود امام سجاد (ع) و خانواده آن حضرت بود. جهت اين استثنا شايد اين باشد كه يزيد – با توجه به جريانانت و تحولاتي كه پس از حادثه ي كربلا رخ داد – از تكرار آن سخت وحشت داشت بلكه به نحوي سعي در كاهش اثرات و پيامدهاي منفي آن عليه حكومت خود داشت از اين رو، سعي مي كرد در اين جريان برخوردي با امام سجاد (ع) صورت نگيرد. امام سجاد (ع) و واقعه «حره» آنچه از تاريخ بر مي آيد اين است كه امام سجاد عليه السلام در ايجاد واقعه ي «حره» و قيام مردم مدينه نقشي نداشته است.
جهت اتخاذ اين موضع شايد اين باشد كه امام سجاد (ع) با آگاهي و احاطه اي كه به شرايط سياسي – اجتماعي آن روز جامعه اسلامي و نيز شناخت روحيات و افكار معترضين داشت نتيجه و ثمره اي بر اين حركت مترتب نمي ديد و چه بسا در صورت شركت آن حضرت، جان آن بزرگوار و خاندانش و در نتيجه كيان امامت در معرض خطر قرار مي گرفت. علاوه بر آنكه مشروعيت اين گونه حركتها كه مسأله خون مسلمانان و عرض ناموس آنان مطرح است بستگي به اذن و اجازه امام معصوم دارد. در حقيقت اين مردم بودند كه مي-بايست به حضور امام مي رسيدند و نسبت به قيام عليه يزيد از آن حضرت كسب تكليف مي-كردند. اگر امام (ع) در اين جريان – كه بدون اذن و هماهنگي آن حضرت شكل گرفته بود – شركت مي كرد ديگر امام نبود بلكه مأموم و پيرو بود. البته اين نكته قابل توجه است كه امام سجاد (ع) هرگز با سركوب اين قيام خود جوش موافق نبود و در راه جلوگيري از برخورد و نيز در كاهش ضايعات آن كوشيد و تا توانست بعضي از اهالي مدينه را در حمايت خود قرار داد و جان آنان را حفظ كرد. سركوب قيام مردم مدينه يكي از حوادث سنگين دوره ي حكومت يزيد است كه سقوط سلطنت او و حكومت خاندان بني اميه را تسريع كرد. قيام مختار دومين قيام پس از نهضت كربلا قيام مختار است. وي فرزند ابو عبيده ثقفي و يكي از شخصيت هاي ممتاز تشيع است كه به هنگام وقوع حادثه ي كربلا در زندان عبيدالله بود و توفيق شركت در قيام فرزند پيامبر (ص) را پيدا نكرد. (9) پس از رهايي از زندان تصميم گرفت انتقام خون شهيدان كربلا را از قاتلان آنان بگيرد.
مختار ابتدا به حجاز نزد «عبدالله بن زبير» رفت و پس از مرگ يزيد – به علت اختلافي كه در هدف با پسر زيبر داشت – به كوفه بازگشت (10) و به فعاليت پرداخت. در اين هنگام كوفياني كه در جنايت كربلا شركت جسته بودند، متوجه خطر مختار شدند؛ زيرا وي بارها اعلام كرده بود كه انتقام خون شهداي كربلا را از قاتلان آنان خواهد گرفت. جمعي از آنان به تحريك عمر بن سعد و شبث بن ربعي به خانه ي مختار يورش برده او را دستگير كرده و به زندان انداختند. (11) وي از زندان براي ياران «سليمان بن صرد» پيام فرستاد و ضمن ستايش از عمل توابين به آنان وعده داد كه بعد از آزادي از زندان از دشمنان، انتقام خواهد گرفت. (12) مختار با وساطت عبدالله بن عمر – شوهر خواهرش – از زندان آزاد شد و فعاليت خود را پي گرفت. شيعيان بر گردش حلقه زدند و بر اساس عمل به كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و خونخواهي حسين به علي و اهل بيت او و دفاع از محرومان، با او بيعت كردند. (13) آغاز قيام مختار در شانزدهم ربيع الثاني، سال 66 هـ. ق قيام كرد. وي نخست «عبيدالله بن مطيع» فرماندار ابن زيبر در كوفه را از شهر بيرون كرد. سپس سپاهياني به فرماندهي ابراهيم فرزند مالك اشتر به سوي سرزمين «الجزيره» (14) براي نبرد با ابن زياد گسيل داشت.
نيروهاي ابراهيم شجاعانه بر لشكريان ابن زياد يورش برده آنان را شكست دادند. در جريان اين نبرد، ابن زياد، حصين بن نمير، شرحبيل بن ذي الكلاع، ابن حوشب، غالب باهلي، عبدالله بن اياس سلمي، ابوالاشرس كه حاكم خراسان بود و جمعي از نيروهاي رده بالاي وي، به قتل رسيدند. (15) هنگامي كه سر ابن زياد را نزد امام سجاد عليه السلام بردند فرمود: سپاس خداوندي را كه انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت؛ خداوند به مختار پاداش خير دهد. (16) امام سجاد بعد از شهادت پدر بزرگوارش هيچ روزي خندان ديده نشد، مگر آن روزي كه سر ابن زياد را براي وي آوردند. (17) مصيبت جانگذاز شهادت سيد الشهيداء عليه السلام براي بني هاشم به قدري سنگين و تأثر انگيز بود كه تا مختار سرهاي قاتلان آن حضرت را نزد آنان نفرستاد، زنان به زينت خود نپرداختند. (18) «مصعب» برادر «عبدالله» كه والي «بصره» بود، به تحريك كوفيان فراري و دستور برادرش با «مختار» به ستيزه برخاست. نبردهاي سختي بين آنان درگرفت، تا آنكه «مختار» در سال 67 هجري قمري به دست نيروهاي «مصعب» كشته شد. (19) امام سجاد (ع) و قيام مختار شرايط سياسي – اجتماعي دوران امامت امام چهارم (ع) به گونه اي بود كه براي آن حضرت امكان فعاليتهاي سياسي و قيام مسلحانه عليه نظام اموي فراهم نبود، و حتي تأييد و حمايت علني از جنبشهاي مسلحانه عليه نظام حاكم، به مصلحت آن حضرت و پيروانش نبود.
در رابطه با مختار و قيام وي عليه يزيديان، امام (ع) هر چند او و قيامش را به صراحت و به طور علني حمايت و تأييد نكرد، ولي از مجموع سخنان و موضعگيريهاي آن حضرت در اين رابطه، مي توان استفاده كرده كه مختار و قيامش مورد رضايت و تأييد امام (ع) بوده است. اينك يك نمونه: «مختار» پس از آنكه دعوت خود را علني ساخت و مردم كوفه را به خونخواهي امام حسين عليه السلام فراخواند، گروهي از كوفيان، در پاسخ به نداي او دچار ترديد شدند. براي اطمينان از درستي راه وي، جريان را با «محمد حنفيه» در ميان گذاشتند. «محمد» به آنان گفت: بپا خيزيد! با هم نزد پيشواي من و شما (20) «علي بن حسين (ع)» برويم (و از آن حضرت در اين رابطه كسب تكليف نماييم). همگي نزد امام (ع) رفتند و «محمد» به نمايندگي، جريان را باز گفت. امام (ع) فرمود: اي عمو! اگر برده اي زنگي هم به نفع ما خاندان تعصب ورزد (و با دشمنانمان بجنگد) بر مردم لازم است كه او را حمايت كنند. من تو را بر اين امر (جريان قيام مختار) مي گمارم، هر طور مصلحت ديدي عمل كن. (21) كوفيان، از نزد امام (ع) خارج شدند، در حالي كه به يكديگر مي گفتند: امام زين العابدين و محمد بن حنفيه به ما اجازه ي قيام دادند. (22) «مختار» معتقد به امامت پيشوايان حق عليهم السلام و پيرو آن بزرگوار بود. وي در جريان حادثه ي «كربلا» با «مسلم بن عقيل» بعيت كرد و در ابتداي ورود نماينده ي امام حسين (ع) به كوفه ميزبان او بود، و به همين جرم توسط «عبيدالله» - پيش از رسيدن امام حسين به كربلا – دستگير و روانه ي زندان شد و تا بعد از شهادت امام حسين (ع) در زندان ماند. «علامه اميني» درباره ي شخصيت «مختار» و قيام او مي نويسد: هر كسي كه به تاريخ و حديث و علم رجال با ديده ي بصيرت و نافذ بنگرد، درخواهد يافت كه «مختار» از پيشتازان رجال دين و هدايت و اخلاص است و نهضت بزرگ او جز براي بر پا داشتن عدالت و ريشه كن كردن بنيان بي دينان و ستم امويان نبوده و ساحت او از كيش «كيساني» (23) منزه است و تهمتها و بر چسبهايي كه بر او زده اند از حقيقت و صداقت به دور است؛ به همين جهت، پيشوايان هدايت و رهبران بزرگ ما: امام سجاد، امام باقر و امام صادق صلوات الله عليهم او را مورد ترحم و دعا قرار داده اند؛ به ويژه امام باقر (ع) او را بسيار ستوده است. شخصيت «مختار» و كردار او، پيوسته در پيشگاه خاندان پيامبر (ص) مورد ستايش و سپاس بوده است. علماي اعلام نيز مانند «سيد بن طاووس»، «علامه»، «ابن داود»، «ابن نما»، «محقق اردبيلي»، «قاضي نورالله مرعشي» و «شيخ ابوعلي» او را بررگ شمرده، تنزيهش كرده و به دفاع از او برخاسته اند. و حتي «شهيد اول» در كتاب مزار خود، زيارت مخصوصي براي او نقل كرده است كه در آن شهادت راستيني بر شايستگي و درستي اوست در امر ولايت بر اخلاص وي در اطاعت خداوند و محبتش نسبت به امام زين العابدين (ع) و خشنودي رسول خدا و امير مؤمنان از او. و نيز بيانگر آنست كه وي در راه رضاي پيشوايان دين و نصرت خاندان رسالت و خوانخواهي آنان، فداكاري و جانبازي كرده است. (24) حكومت عبدالملك بن مروان عبدالملك بن مروان، خونريزي بي باك بود و حجاج بن يوسف ثقفي را كه از او خون آشام تر و جلادتر بود، به فرماندهي لشكر خود برگزيد. (25)
حجاج پس از كشتن ابن زبير و به آتش كشيدن كعبه به ولايت كوفه، بصره و ايران منصوب شد. او به تعقيب شيعيان اميرالمؤمنين (ع) و ديگر مخالفان پرداخت و آنها را به شهادت رسانيد. عبدالملك به محض فراغت از جنگهاي داخلي، جنگ با روم را كه پانزده سال تعطيل شده بود به راه انداخت و محمد برادر خليفه، امپراطور بيزانس را در «كليكه» شكست داد؛ در منطقه ارمنستان نيز فتوحاتي به دست آورد. سياست عبدالملك نسبت به امام سجاد (ع) و شيعيان عبدالملك نسبت به فرزندان علي عليه السلام سياست جديدي اتخاذ كرد و به فرماندار خود، حجاج، نوشت:
از خون فرزندان عبدالمطلب صرف نظر، زيرا من ديدم هنگامي كه خاندان ابوسفيان دست به خون آنان رنگين كردند، چند صباحي نگذشت كه حكومت آنان واژگون شد. (26) البته اين فرمان نه به خاطر دوستي با رسول خدا (ص) و ترس از خدا، بلكه به منظور حفظ تاج و تخت صادر گرديد. از اين رو، هنگامي كه تاج و تخت خويش را از ناحيه ي شيعيان در خطر ديد، حجاج بن يوسف ثقفي را بر آنان مسلط كرد و دست او را در جنايت و خون ريزي باز گذاشت. حجاج، كينه و عداوت زيادي نسبت به خاندان پيامبر (ص) و پيروان آنان داشت. او در هر كجا به شيعه اي دست مي يافت او را مي كشت؛ و حتي افراد را به گمان شيعه بودن دستگيرمي كرد و به زندان مي انداخت. شخصيتهاي برجسته و نامي شيعه در آن دوران مانند كميل بن زياد اسدي، سعيد بن جبير و قنبر غلام امير مؤمنان (ع) به دست حجاج به شهادت رسيدند. هنگامي كه حجاج از دنيا رفت، پنجاه هزار مرد و سي هزار زن در زندان او بودند. از اين عده، شانزده هزار نفر برهنه بودند و با اين حال، زن و مرد را در يك زندان جاي داده بود. زندان داراي چهار ديوار بدون سقف بود كه زندانيان را از سرما و گرما حفظ نمي كرد. دردناكتر آنكه هنگامي كه زندانيان از شدت گرما به سايه ديوار پناه مي بردند، مأمورين، با سنگ و تير، آنها را دور مي كردند. غذاي زندانيان، عبارت بود از ناني كه از جوي مخلوط به خاكستر و نمك، تهيه مي شد. (27) عبدالملك توجه خاصي به حجاج داشت تا آنجا كه وقتي در آستانه ي مرگ قرار گرفت به فرزندان خو وصيت كرد: شما را به پرهيزكاري و اكرام و بزرگداشت «حجاج» سفارش مي كنم، زيرا او بود كه شهرها را براي شما تسخير كرد و دشمنان شما را خوار و ذليل گردانيد. (28) كنترل حركات امام (ع) جاسوسهاي عبدالملك، تمام حركات و فعاليت ها و حتي كارهاي شخصي امام سجاد (ع) را زير نظر داشتند و به او گزارش مي دادند.
امام چهارم (ع) كنيزي را در راه خدا آزاد كرد و بعدها وي را به ازدواج خويش درآورد. جاسوسها، اين خبر را به عبدالملك رساندند. عبدالملك فرصت خوبي را براي سرزنش امام و بدبين كردن مردم نسبت به آن حضرت، به دست آورد. از اين رو در نامه اي به آن بزرگوار نوشت: از ازدواج شما با آن كنيز آگاه شدم. اگر تصور مي كنيد كه از او فرزندي بياوريد و بدين وسيله بر مقام شما افزوده شود نظر شما صحيح نيست... . پيشواي چهارم (ع) در پاسخ نامه ي عبدالملك نوشت: ... نامه ي تو به من رسيد. مرا سرزنش كرده بودي. بدان كه اسلام با اين انديشه مبارزه كرده است. او كنيز من بود و به خاطر خدا آزادش كردم و سپس بر اساس سنت اسلام او را به زني گرفتم. هر كس كه پايبند دين خداست و از قوانين اسلام پيروي مي كند، هرگز از دستورات اسلام، امتناع نمي ورزد و امر خداي بزرگ را اطلاعت مي كند. خداوند به وسيله آئين اسلام، هر نقصي را به كمال رساند. پس ايراد و خرده گيري در اين مسائل بر مسلمانان جايز نيست. آنچه شايسته ي ملامت و سرزنش است، پيروي از آداب و سنن دوران جاهليت است. (29) وي، علاوه بر مسلط ساختن حجاج خون آشام بر شيعيان و مراقبت و كنترلي كه خود از امام سجاد عليه السلام داشت، باز هم از سوي پيشواي چهارم بر تاج و تخت خويش بيمناك بود. از اين رو دستور داد امام سجاد (ع) را به غل و زنجير ببندند و از مدينه به دمشق ببرند. و چون ديد آن حضرت فقط به خدا توجه دارد و همواره به راز و نياز مشغول است با مشورت «زهري» او را آزاد ساخت. (30) نهضت توابين، ايفاي رسالت در سخت ترين شرايط يكي از قيامهايي كه در دوران امام چهارم (ع)، بر ضد امويان به وقوع پيوست، قيام توابين بود.
نهضت توابين به وسيله پنج تن (31) از شخصيتهاي برجسته كوفه تحت رهبري «سليمان بن صرد»، به منظور گرفتن انتقام شهيدان كربلا، شكل گرفت. آنان با الهام از آيه ذيل، نام توابين بر نهضت خويش نهادند: فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم (32) به سوي خدا توبه كنيد و (به كيفر جهالت خود) بكديگر را بكشيد، اين در پيشگاه خدا بهترين كفاره عمل شماست، آنگاه خدا از شما درگذشت و توبه شما را پذيرفت كه خدا توبه پذير و مهربان است. شعار توابين «يا لثارات الحسين» اي انتقام گيرندگان خون حسين (ع) بود. اين شعار، خون شيعيان را به جوش مي آورد و خشم آنان را عليه بني اميه برمي انگيخت. نهضت توابين در دوران يزيد بن معاويه، مخفيانه كار مي كرد و عضو مي گرفت و به جمع-آوري اسلحه مي پرداخت. سليمان در صدد جذب بزرگان كوفه و شيعيان بصره، مدائن و ديگر شهرهاي عراق برآمد و طي نامه هايي، اهالي آن مناطق را به قيام فراخواند. نامه سليمان به مدائن، اثر مهمي روي شيعيان گذاشت و همگي به وي پيوستند. مردم بصره نيز اعلام آمادگي كردند. (33) مرحله عمل پس از مرگ يزيد، نهضت توابين وارد عمل شد. آنان – كه تعدادشان به چهار هزار نفر مي رسيد – در پنجم ربيع الثاني، سال 65 هجري كوفه را به قصد «نخيله»، ميعادگاه خود ترك گفتند و از آنجا رهسپار كربلا شدند و پس از يك شبانه روز گريه و زاري در كنار تربت امام حسين (ع) و طلب آمرزش و آرزوي شهادت براي خود، كربلا را به سوي «انبار» ترك كردند و از آنجا به قياره و هيت رهسپار شدند و سپس به عين الورده رسيدند. مروان بن حكم، عبيدالله بن زياد را مأمور سركوبي آنان كرد. او سپاهي متشكل از دوازده هزار نفر به فرماندهي «حصين بن نمير» اعزام داشت. هنوز درگيري ايجاد نشده بود كه خبر مرگ مروان بن عبيدالله رسيد، ولي جانشين وي عبدالملك، عبيدالله را به سركوبي توابين تشويق نمود. در «عين الورده» دو سپاه به هم رسيدند و نبردي سخت درگرفت. عده ي زيادي از نيروهاي عبيدالله كشته شدند ولي با رسيدن نيروي كمكي به او، سليمان بن صرد و عده فراواني از توابين به شهادت رسيدند و تعداد كمي توانستند صحنه نبرد را ترك كرده به كوفه بازگردند. (34)
ايفاي رسالت در سخت ترين شرايط از آنچه گفته شد معلوم شد امويان با تمام قدرت و امكانات خود با خط امامت به مبارزه پرداختند و در اين راه از شكنجه، فشارهاي اقتصادي و كشتار دسته جمعي پيروان اهل بيت (ع) پروايي نداشتند.
آنچه براي آنان مهم بود حفظ قدرت و حكومت بود. آنها تلاش مي كردند تا اسلام را از مسير صحيح آن منحرف كنند و مردم را نسبت به اسلام و ولايت اهل بيت (ع) در ناآگاهي نگهدارند. بدين ترتيب، بسياري از مردم بر اثر تبليغات زهرآگين آنان، دچار اشتباه شده بودند. تعداد اندكي هم به به حقانيت اهل بيت آگاه بودند، جرأت نزديك شدن به امام را نداشتند؛ زيرا اين كار، مجازاتهاي سنگيني از قبيل ويراني خانه، غارت اموال، شكنجه، زنداني شدن در سياهچالهاي هولناك و اعدام را در پي داشت. تبليغات امويان تا آنجا مؤثر افتاده بود كه اكثر مردم فكر مي كردند كسي از خاندان رسول خدا (ص) باقي نماده است؛ برخي هم يزيد و امثال او را از خاندان پيامبر (ص) مي شمردند. امام چهارم (ع) در چنين شرايط دشواري، عهده دار امامت بود. آن بزرگوار، در حقيقت مانند نياي گرانقدرش رسول خدا (ص) از صفر شروع كرد و به اسلام حياتي دوباره بخشيد و مردم را با تعاليم حياتبخش آن آشنا ساخت. امام (ع) براي دستيابي به اهداف الهي خويش، به اقداماتي اساسي دست زد: نشر انديشه اسلامي و رشد فرهنگ جامعه براساس قرآن مجيد در زمان امام سجاد (ع) از اسلام، جز نام آن، باقي نمانده بود. از اين رو آن بزرگوار كه حامل كتاب و سنت الهي بود مي بايست اسلام محمدي (ص) را براي جامعه بيان كند تا زمينه تأيسس حكومتي بر مبناي قرآن و سنت فراهم گردد. امام (ع) براي تحقق بخشيدن به اين مسأله، از دعا و موعظه و اندرز استفاده مي كرد.
اتخاذ اين روش دو جنبه داشت: 1- جنبه سياسي: جنبه سياسي دعا اين بود كه در آن جو اختناق، اولا حكومت به ماهيت سياسي، عقيدتي و اخلاقي آن پي نمي برد و گمان مي كرد كه امام (ع) از دنيا روي برتافته و فقط به آخرت خويش پرداخته است و به كار آنها كاري ندارد؛ ثانيا اگر حكومت به اين حركت آرام ولي عميق و كوبنده آن بزرگوار پي مي برد، نمي توانست به او اعتراض كند، زيرا اين اعتراض براي مردم قابل قبول نبود و اصولا زننده مي نمود. ولي حقيقت بر آنان پنهان مانده بود، زيرا هر چند حضرت سجاد (ع) به ظاهر فقط به عبادت پرداخته بود، اما در واقع، در عين انجام عبادت، مردم را به سوي خدا مي خواند و راه خدا را به آنان مي شناساند و آنان را با تعاليم اصيل اسلام، آشنا مي كرد. (35) 2- جنبه آموزشي: دعا يكي از شيوه هاي تعليم و تربيت اسلامي است. دعا بريدن از خود و قدرتهاي پوشالي و پيوستن به قدرت بي انتهاي خداوندي است. دعاها يكي از ذخاير بزرگ علمي و تربيتي اسلام است كه ازپيامبر (ص) و امامان (ع) به جاي مانده است؛ زيرا مسائل توحيد و الهيات، نبوت، امامت، نظام رهبري و حكومت، اخلاق، حقوق مدني، احكام و آداب گوناگون در آنها بگونه اي خاص، مطرح شده است. بيشترين دعاهاي به يادگار مانده از پيشواي چهارم (ع) در مجموعه اي به نام «صحيفه سجاديه» - كه آن را زبور آل محمد ناميده اند – گرد آمده است. اين كتاب ارزنده در بر گيرنده 54 دعاست كه برخي از آنها مفصل و برخي ديگر مختصر است. اثبات حقانيت اهل بيت (ع) يكي از اقدامات مهم امام زين العابدين عليه السلام آگاه ساختن مردم نسبت به اهل بيت و بيان اين مطلب بود كه مقام ولايت و حكومت، حق آنان است و خليفه واقعي پيامبر (ص) آناند .
امام (ع) در كوفه و شام، درباره حقايق اهل بيت عليهم السلام، سخن گفت و مردم را به اين مطلب توجه داد و پس از آن هم در فرصتها مناسب، اين مسأله را بازگو مي كرد تا مردم به جانشينان واقعي پيامبر (ص) پي ببرند. يكي از سالها كه امام (ع) به حج مشرف شده بود، در عرفات به «زهري» فرمود: چه تعداد مردم اينجا هستند؟ زهري: حدود چهار هزار نفر حاجي كه به قصد قربت، در پيشگاه خداوند، در ضجه و ناله اند. امام: ناله كنندگان بسيارند ولي حج گزاران، كم. سپس افزود: كسي كه دوستان ما را دوست بدارد، و از دشمنان ما بيزاري جويد و خويشتن را براي اطلاعت از ما، مهيا سازد، حاجي واقعي است. پدرم از جدم رسول خدا (ص) نقل كرد كه «منافق و دشمن آل محمد (ص) و علي (ع) و دوستانشان، حاجي نيستند، بلكه حاجي كسي است كه به سوي اهل بيت محمد (ص) و علي باز گردد... . (36) تربيت انسانهاي مؤمن نيروهاي اصلي شيعه و اكثريت پيروان راستين امامان معصوم عليهم السلام، در جريان قيامهاي عاشورا، توابين و مختار به شهادت رسيدند. از اين رو پيشواي چهارم (ع) همانند جد بزرگوارش در مكه، به تربيت نيروهاي مؤمن به اسلام و اهل بيت (ع) پرداخت.
امام (ع) طي نامه اي به مؤمناني كه با دستگاه حاكم مخالف بودند مي فرمايد: خدا ما و شما را از كيد ستمگران و سركشي حسودان و حركات جبارانه آنان حفظ كند طاغوتها و پيروانشان كه همان دنياپرستان و دنيا گرايان و فروخته شدگان به دنيا و شتابندگان به سوي دنيايند، شما را فريب ندهند... . (37) مي بينيم كه هدف اصلي در خطاب امام (ع)، حفظ مؤمنان مخالف دستگاه حكومت، به عنوان كادرهاي لازم براي آينده است. تربيت بردگان و آزاد سازي آنان امام (ع) بردگان را مي خريد و پس از مدتي كه با فرهنگ اسلام آشنا مي شدند آنان را آزاد مي كرد.
تعداد بردگان آزاد شده آن حضرت به هزار تن مي رسيد كه تمامي آنها به آن بزرگوار عشق مي ورزيدند. (38) امام سجاد (ع) هيچگاه بردگان را نمي زد، بلكه لغزشها و خطاهايشان را ثبت مي كرد و چون آخر ماه رمضان فرا مي رسيد، آنان را گردآوري و خطاهاشان را يادآوري مي كرد و از آنها چشم فرو مي پوشيد و همه را در راه خدا آزاد مي كرد و عطايايي نيز به آنان مي داد. آنگاه از آنان مي خواست كه از خدا بخواهند همانگونه كه او از خطاهاي آنان درگذشته است، خدا هم از خطاهاي او در گذرد. (39) پيشواي چهارم (ع) با اتخاذ اين سياست، علاوه بر آنكه منطق امويان كه عرب را بر غير عرب ترجيح مي دادند محكوم مي ساخت، بردگان مظلوم را از نظر مالي تأمين مي كرد و مهمتر از اين، با آشنا ساختن آنان با فرهنگ اسلام به آنها رشد و شخصيت اسلامي مي داد. يكي از نتايج اين سياست اين بود كه هر زمان علويان مورد ستم و تجاوز زمامداران قرار مي گرفتند، اين بردگان آزاد شده، به ياري آنان مي شتافتند. (40) كنترل جريانهاي فكري يكي ديگر از اقدامات بسيار ارزنده ي امام چهارم (ع) كنترل رويدادها و جريانهاي داخلي جامعه اسلامي بويژه عملكرد عالمان و روشنفكران جامعه بود تا جايي كه اگر عالمي از عالمان اسلامي، دچار ضعف اراده يا ضعف تشخيص مي گرديد و به «تقواي موضعي و سياسي» او خلل وارد مي آمد به او هشدار مي داد.
هشدار امام (ع) به «محمد بن مسلم زهري»، گوياي اين واقعيت است. محمد بن مسلم، از فقها و قضات بود و در نزد خلفاي اموي منزلتي ارجمند داشت. هنگامي كه امام چهارم (ع) آگاه شد كه وي به «ظلمه» روي خوش نشان داده است، نامه اي به او نوشت كه بخشي از آن آمده است: خدا ما و تو را از فتنه نگه دارد و بر تو از (گرفتاري) آتش، رحمت آورد كه تو به روزي افتاده اي كه بايد كساني كه تو را مي شناسند، بر تو ترحم كنند. (41) نعمتهاي خدا گرانبارت كرده. خدا بدني سالم و عمري طولاني به تو داده، به واسطه دانش قرآن و فقه دين كه خدا به تو عطا كرده و تو را به سيره ي پيامبر (ص) آگاه ساخته است، حجت هاي خداوند بر تو تمام شده است. ... گمان مبر كه خداوند عذر كسي همانند تو را بپذيرد و از تقصير تو چشم پوشيد، هيهات، هيهات، هرگز چنين نيست. خداوند در كتاب خود از عالمان پيمان گرفته است كه : (حق را براي مردم آشكار كنيد پوشيده مداريد). (42) بدان كه تو اكنون، ساده ترين امري را كه پوسيده داشته اي و سبك ترين «وزر و وبالي» را كه بر گردن گرفته اي اين است كه با ستمگران انس گرفته اي و راه ظلم و تجاوز براي آنها را هموار ساخته اي... خدا مي داند كه من چقدر هراسناكم از اينكه خدا در قيامت تو را به گناه خائنان بگيرد... تو با كسي دوست شده اي كه با خدا دشمني مي كند. مگر نه اين است كه وقتي دعوتت مي كنند، براي آن است كه از تو به عنوان محوري براي آسياي ستم خود و وسيله اي براي بدبخت كردن مردم... و ابزاري براي ستمگري و تجاوز بهره گيرند... اكنون بنگر كه آنچه را به تو مي دهند در برابر آنچه از تو مي ستانند، چقدر اندك است. به فكر خويش باش كه ديگري به فكر تو نيست. (43) امام سجاد (ع) در دوران وليد نيز به نشر فرهنگ اسلامي از طريق نيايش، رساله حقوق و نامه ها، كلمات قصار و ... پرداخت. علاوه بر آنچه گفتيم، شماري از دانشمندان و محدثان بزرگ، در مكتب آن بزرگوار تربيت يافتند. نام 170 تن از اصحاب و تربيت يافتگان مكتب امام سجاد (ع) و يا كساني كه از آن حضرت به نقل روايت پرداخته اند، در رجال شيخ طوسي (44) آمده است؛ از جمله: 1- «سعيد بن مسيب» كه امام (ع) درباره ي او فرموده: «سعيد به آثار گذشته از همه داناتر و در روزگار خودش فهمش از همه بيشتر است». (45) 2- ابوحمزه كه امام هشتم فرمود: «ابوحمزه در زمان خويش مانند سلمان بود». (46) 3- سعيد بن جبير كه از ياران برجسته ي امام (ع) و زاهدان و عابدان عصر خويش بود. شهادت امام سجاد عليه السلام وليد بن عبدالملك مانند ديگر زمامداران ستمگر آن زمان، از شهرت و محبوبيت امام چهارم (ع) بيمناك بود و از شخصيت و نفوذ روحاني آن حضرت به شدت رنج مي برد.
او مي ترسيد كه مردم گرد آن حضرت جمع شده براي سلطنت و حكومت او خطري بوجود آورند. از اين رو نتوانست وجود آن بزرگوار را تحمل كند و سرانجام، آن حضرت را پس از يك زندگي سراسر رنج و مبارزه، در 25 محرم، سال 95 هـ.ق به وسيله ي هشام بن عبدالملك مسموم كرد و به شهادت رساند.(47) هم اكنون قبر آن بزرگوار در قبرستان بقيع در كنار قبور امام مجتبي (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع)، بدون قبه و بارگاه است. پي نوشت : 1- اين قيام در تاريخ به «واقعه حره» معروف است. حره به فتح حاء، به قسمتي از سرزمين خشك و سوزان حجاز گفته مي شود. منبع: كتاب تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد عليه سلام و امام باقر عليه سلام
نويسنده : صدرالدين ميرحسيني | ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۰:۲۲ | آرشيو نظرات (0)
امام سجاد عليه السلام در شام و مدينه به سوي شام
ابن زياد، اهل بيت رسالت را در بيستم محرم سال 61 هجري به سوي دمشق روانه ساخت.
طبق فرمان يزيد اسيران كربلا را با وضعي رقت انگيز و در حالي كه امام چهارم (ع) به غل و زنجير بسته شده بود به سوي شام حركت دادند. «مخضر بن ثعلبه ي عائذي» و «شمر بن ذي الجوشن ضبايي» با دو هزار نفر مسلح مأموريت داشتند كه به سرعت، اسيران را به دمشق برسانند. مسئوليت حفاظت سرهاي مطهر شهيدان نيز به عهده ي گروهي كه در رأس آنان، «زجر بن قيس» قرار داشت، گذاشته شده بود. (1) مأموران ابن زياد، خاندان پيامبر (ص) را سوار بر شتران بي جهاز از شهرها و روستاها عبور مي دادند تا شيعيان، درس عبرت گرفته، فكر مبارزه با يزيد را از سر بيرون آورند. كاروان اهل بيت رسالت عليهم السلام در روز اول ماه صفر سال 61 وارد شام شدند. (2) شمر دستور داد سرهاي شهدا را در ميان كاروان قرار داده و اسرا را از مركز پر جمعيت عبور دهند. (3) هنگامي كه اسيران را از خيابانهاي شام عبور مي دادند، پيرمردي خود را به امام زين العابدين (ع) رساند و با لحن تحقيرآميزي گفت: خدا را سپاس كه شما را كشت، شاخ و برگ را سوزاند و اميرالمؤنين (يزيد) را بر شما پيروز كرد. امام سجاد (ع) با اينكه از رنج سفر خسته و افسرده بود ولي با آوايي ملكوتي و چهره اي رئوف بدون اينكه خشمگين شود به پيرمرد فرمود: - اي مرد، آيا قرآن خوانده اي؟ - بلي - آيا آيه ي «قل لا أسئلكم عليه اجر الا المودة في القربي» (4) را به خاطر داري؟ - بلي اين آيه را بارها تلاوت كرده ام. - اي مرد ما «ذوي القربي» هستيم؛ و سپس خود را معرفي كرد. - تو رابه خدا سوگند آيا زين العابدين تويي؟ - بلي. پيرمرد از گفته ي خود پيشمان شد و گفت: به خدا سوگند من هرگز ندانستم كه محمد (ص) را بغير يزيد و خويشان او خويشاوندي ديگر هست. (5) آنگاه اشك از ديدگانش جاري شد و عمامه از سر برگرفت و سر به آسمان بلند كرده و گفت: بار الها من از دشمنان آل محمد (ص)، از جن و انس، به سوي تو بيزاري مي جويم. سپس از امام پرسيد آيا توبه ي من قبول است؟ حضرت فرمود: بلي، خدا توبه ي تو را مي-پذيرد و تو به ما خواهي پيوست. يزيد از اين ماجرا آگاهي يافت و فرمان داد او را به شهادت رساندند. (6) ايفاي رسالت در كاخ يزيد يزيد، سرمست از پيروزي، فرمان داد بزرگان شام در مجلس او حاضر شوند. سپس دستور داد تا بازماندگان امام حسين (ع) و ديگر شهيدان كربلا را نزد او آورند. امام زين العابدين (ع) را در حالي كه به زنجيز بسته شده بود، در كنار ديگر اسيران در بند، وارد كاخ يزيد كردند. امام (ع) با شهامت و دليري، خطاب به يزيد فرمود:
اي يزيد، چه گمان مي بري اگر پيغمبر خدا ما را به اين حال بنگرد؟ همين جمله كوتاه، حاضران را منقلب كرد؛ آن چنان كه همگان به گريه افتادند. يزيد، ناگزير دستور داد كه زنجير از گردن امام برگزفته و دستبند اسيران را باز كنند. (7) چند لحظه بعد، سر مبارك امام را آوردند و در مقابل يزيد قرار دادند. او كه كينه ي خاصي نسبت به اهل بيت داشت با چوبدستي به داندانهاي پيشين امام (ع) مي نواخت (8) و مي-گفت: اين كارها به انتقام روز بدر است. (9) سپس اشعاري كفرآميز سرود كه دو بيت آن چنين است: لعبت هاشم بالملك فلا خبرجاء و لا وحي نزل لست من خندف ان لم انتقم من بني احمد ما كان فعل (بني) هاشم با حكومت بازي كردند و گرنه، نه خبري آمده و نه وحيي نازل شده است. از (نسل) خندف نيستم اگر از فرزندان احمد (پيامبر (ص)) انتقام آنچه او (درباره پدرانم) انجام داد نگيرم. (10) «ابو برزه ي اسلمي» كه در آنجا حضور داشت با ديدن اين منظره، آزرده شد و خطاب به يزيد گفت: واي بر تو اي يزيد! آيا بر لب و دندانهاي پسر فاطمه (س) چوب مي زني؟ من خود مشاهده كردم كه رسول الله (ص) بر دندانهاي او و برادرش «حسن» بوسه مي زد و مي فرمود: «شما سرور جوانان اهل بهشت هستيد، خدا قاتل شما را بكشد و او را به عذاب ابدي گرفتار سازد». (11) يزيد از كلمات او خشمگين شد و او را از مجلس خود راند. سخنان حضرت زينب (براي مطالعه) زينب (س)، دختر علي عليه السلام، پيام آور كربلا در پاسخ ياوه سراييها و گستاخيهاي يزيد لب به سخن گشود و فرمود:
سپاس خداي را كه پرودگار جهانيان است و درود پيامبر و خاندان پاكش. خداوند يكتا راست فرمود كه: «ثم كان عاقبة الذين اساؤا السواي ان كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزون» (12) اي يزيد! آيا مي پنداري اينك كه زمين و آسمان را بر ما تنگ كرده اي و با ما مثل بردگان رفتار مي كني، ما در پيشگاه خدا خوار شده ايم و تو نزد خداوند جايگاهي ارجمند به دست آورده اي؟! و اين چنين بر خود بيني افزوده اي و شاد و مغرور بر تخت پادشاهي تكيه زده اي كه دنيا به كامت مي گردد و حكومت ما به دست تو افتاده است؟ چنين نيست اي يزيد. لحظه اي به خود آي و ناداني را واگذار. آيا سخن خداي سبحان را از ياد برده اي كه مي-فرمايد: «و لا يحسبن الذي كفروا أنما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزداد و اثما و لهم عذاب مهين» (13) اي فرزند آزاد شدگان به دست رسول خدا (14) آيا اين از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پس پرده قرار دهي و دختران رسول خدا را اسير كني و حرمتشان را بكشني، آنان را به وسيله ي دشمنانشان از اين منزل به آن منزل كوچ دهي و دور و نزديك و شريف و دني را در گذرگاهها به نظاره شان فراخواني، در حالي كه نه از مردانشان سرپرستي دارند و نه از يارانش حمايت كننده اي؟ آري چگونه اميد مي رود كه فرزند كسي كه جگر نياكان ما را به دندان مي كشيد و گوشتش از خون شهيدان روييده بود، از ما مراقبت كند! حال، پدرانت را مي خواني؟ گمانت كه صداي تو را مي شوند؟ ولي بدان كه به زودي به آنان خواهي پيوست و در آن هنگام آرزو مي كني كه اي كاش لنگ و گنگ بودي و خود را به اين كردار زشت و گفتار پست نمي آلودي. بار الها! حق ما را بگير و از جفاكاران بر ما، انتقال بكش و خشم و غضب خود را بر هر كس كه به ما ستم روا داشت فرود آرد. اي يزيد! ديري نخواهد پاييد كه بر رسول خدا (ص) وارد شوي، در حالي كه بار سنگين گناه قتل فرزندان و هتك حرمت خاندان او را بر دوش داشته باشي. خدا را سپاس كه آغاز كار ما را با نيكبختي و آمرزش گشود و پايان آن را شهادت و رحمت قرار داد. (15) پاسخ امام سجاد (ع) به يزيد يزيد با بي شرمي و گستاخي، خطاب به امام زين العابدين گفت:
اي فرزند حسين! پدرت پيوند خود را با ما بريد، حق مرا ناديده گرفت و براي رسيدن به سلطنت با من به جنگ برخاست. اينك تو مي بيني كه خدا با او چه كرد و بر سر او چه آورد؟ امام (ع) در پاسخ او اين آيه را تلاوت كرد: ما اصاب من مصيبة في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك علي الله يسير لكيلا تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتاكم و الله لا يحب كل مختال فخور(16) آنگاه به يزيد فرمود: اي پسر معاويه و هند و صخر، پيش از آنكه تو متولد شوي، نبوت و امامت، پيوسته از آن آباء و اجداد من بوده است. جدم علي بن ابيطالب (ع) در غزوه هاي بدر و احد و احزاب، لواي رسول خدا (ص) را در دست داشت؛ اما پدر و جد تو پرچم كفر را در دست گرفته بودند... . سپس فرمود: واي بر تو اي يزيد اگر مي فهميدي كه چه عمل زشتي مرتكب شدي و چه خطايي كردي و نسبت به پدر و برادر و عموها و خاندان من چه جفايي روا داشتي، سر به كوهها مي-گذاردي. هيچ مي داني كه سر مطهر حسين (ع) پسر علي و فاطمه (س) بر دروازه ي شهر شما آويخته شده،... پس چشم براه پيشيماني و رسوايي باش. (17) سپس پيام آوران كربلا را به دستور يزيد در خانه اي كه سقف نداشت و نزديك كاخ سلطني بود جاي دادند. اسيران پيروز، در مدت اقامت خود در شام، علاوه بر عزاداري براي عزيزان خود، به افشاگري و نشان دادن ماهيت امويان پرداختند. خطابه ي امام سجاد عليه السلام بهترين فرصتي كه در شام نصيب امام چهارم شد، روزي بود كه خطيب رسمي خليفه به دستور يزيد در مسجد جامع شام بالاي منبر رفت و در بدگويي علي بن ابي طالب عليه السلام و فرزندان او و خوبي و شايستگي معاويه و فرزندان وي داد سخن داد.
هنگامي كه امام سجاد (ع) ياوه گويي خطيب خود فروخته را مشاهده كرد، فرياد برآورد: واي بر تو اي خطيب! بر آني كه مخلوق را به قيمت خشم خالق خشنود سازي؟ جايگاهت را در دوزخ آماده مي كني. آنگاه امام (ع) خطاب به يزيد فرمود: « اجازه بده بر اين چوبها (18) بالا روم و سخني بگويم كه خشنودي خدا و پاداش حاضران در آن باشد». (19) يزيد نپذيرفت و در پاسخ اصرار مردم گفت: اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفيان را رسوا نكند فرود نخواهد آمد. گفتند: مگر او چه مي تواند بگويد؟ گفت: او از خانداني است كه دانش را از كودكي با شير به آنان خورانده اند. مردم بر اصرار خود افزودند و سرانجام، يزيد ناچار با درخواست آنان موافقت كرد. امام (ع) بر منبر قرار گرفت و پس از ستايش پروردگار و درود بر پيامبر (ص)، فرمود: اي مردم! خداوند به ما شش چيز عطا فرمود و هفت فضيلت را ويژه ي خاندان ما ساخت. به ما دانش، بردباري، سخاوت،فصاحت، دليري و دوستي در دلهاي مؤمنان را عطا كرده است. اي مردم! پيامبر اسلام (ص)، برگزيده ي اين امت از ماست. امير مؤمنان علي (ع)، صديق اين امت از ماست. جعفر طيار از ماست. حمزه ي سيد الشهداء از ماست. امام حسن و امام حسين، دو نواده ي رسول خدا (ص)، از ما هستند. اي مردم! آنكه مرا نمي شناسد، نيكو بشناسد. هم اكنون حسب و نسب خويش را مي گويم. تا بيگانگان هم مرا بشناسند. من فرزند مكه و مني هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم. من فرزند آن بزرگواري هستم كه با گوشه ي رداي خويش « حجرالاسود» را حمل كرد. من فرزند بهترين كسي هستم كه احرام بست و بر گرد خانه ي كعبه طواف كرد و ميان صفا و مروه سعي نمود. من فرزند كسي هستم كه در يك شب از «مسجد الحرام» به «مسجدالقصي» و از آنجا به «سدرة المنتهي» سفر كرد. من فزند كسي هستم كه فرشتگان آسمان بر او درود مي فرستند. من فرزند آن كسي هستم كه خداوند به او وحي فرستاد. پدر من محمد مصطفي است. پدر من علي مرتضي است. من پسر كسي هستم كه بيني مشركان را به خاك ماليد و لا اله الا الله را در ميانشان گسترانيد. من فرزند كسي هستم كه در ركاب رسول اكرم (ص) با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد. پدر من علي (ع) آن مسلمان پايداري است كه دو بار هجرت كرد، و در جنگ «بدر و حنين» به جهاد پرداخت و از حريم اسلام دفاع كرد. پدر من، صالح مؤمنان، وارث انبياء، در هم كوبنده ي ملحدان، پيشواي دين، نور مجاهدان، زينت ستايش كنندگان، پيشتاز گريه كنندگان، صابرترين صابران، و برترين قيام كنندگان از خاندان «ياسين» است. پدر من كسي است كه مارقان و ناكثان و قاسطان را در هم شكست. من فرزند كسي هستم كه در كربلا با لب تشنه به شهادت رسيد. من فرزند فاطمه ي زهرا هستم، من فرزند خديجه ي كبري هستم. در اين هنگام ولوله و هيجان عظيمي در ميان مردم شام پديد آمد و صداي گريه از هر گوشه برخاست. يزيد ترسيد و براي خاموش ساختن مردم و جلوگيري از ادامه ي سخن امام (ع) به مؤذن دستور داد اذان بگويد. او نيز سخن امام (ع) را قطع كرد. هنگامي كه صداي مؤذن به: «الله اكبر» بلند شد امام عليه السلام فرمود: هيچ چيز از خدا بزرگتر نيست و چون گفت: «اشهد ان لا اله الا الله» حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به آن گواهي مي دهد. هنگامي كه مؤذن گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله»، امام (ع) رو به يزيد كرد و گفت: اي يزيد! اين محمد جد من است يا جد تو؟ اگر تو بگويي جد توست، همه مي دانند كه دروغ مي گويي. و اگر جد من است، چرا پدرم را كشتي، اموالش را به تاراج بردي و خاندانش را اسير كردي؟ اي يزيد! با چنين اعمالي، محمد (ص) را پيامبر خدا مي داني...؟! سخنان امام (ع) مردم را منقلب ساخت؛ بگونه اي كه با پريشاني و پراكندگي، متفرق شدند. (20) پس از خطبه ي امام سجاد عليه السلام در جامع دمشق، افكار عمومي متوجه خاندان پيامبر (ص) شد و خرابه اي كه اهل بيت رسالت را در آن اسكان داده بودند، مي رفت كه به پايگاه يك قيام تبديل گردد. از اين رو يزيد از آنان خواست كه در كاخ او سكونت گزينند. منظور او اين بود كه در ظاهر آنان را مورد احترام قرار دهد تا خشم مردم فروكش كند و آنان را زير نظر داشته باشد تا مردم كمتر با آنان تماس بگيرند. حضرت زينب سلام الله عليها براي خنثي كردن نقشه دشمن رفتن به كاخ را منوط به دو شرط كرد: 1- رفت و آمد، آزاد باشد. 2- به آنن اجازه ي برگزاري مجالس عزا و سوگواري براي امام حسين عليه السلام و اصحابش داده شود. يزيد ناگزير به خواسته ي زينب سلام عليها تن در داد و نتيجه ي معكوس گرفت. بازگشت به مدينه تلاشهاي روشنگرانه امام سجاد عليه السلام و حضرت زينب سلام الله عليها در شام موجب شد كه يزيد نتواند بيش از چند روز خاندان پيامبر (ص) را در مركز خلافت خود نگهدارد از اين رو، پس از سخنراني امام سجاد (ع) در حضور انبوه مردم، تغيير موضع داد و علاوه بر آنكه رفتار خود را نسبت به اسرا عوض كرد، گناه فاجعه ي كربلا را بر عهده «عبيدالله بن زياد» انداخت و گفت:
خدا لعنت كند ابن مرجانه را كه (با ارتكاب چنين جنايتي) مرا نزد مسلمانان مبغوض گردانيد و تخم دشمني مرا در دل آنان كاشت. (21) پسر معاويه پس از اين تغيير موضع - به ظاهر - امام سجاد (ع) را بين ماندن و بازگشت به مدينه آزاد گذارد كه امام (ع) بازگشت به مدينه را برگزيد. يزيد «نعمان بن بشير» را مأمور كرد تا همراه تعدادي ديگر خاندان پيامبر (ص) را با احترام به مدينه ببرد و به وي سفارش كرد: با آنان به نيكي رفتار كنيد و با ديده ي احترام بنگريد. حركت و توقف را بر عهده ي خود آنان بگذاريد و به هنگام نزول از آنان فاصله بگيريد. (22) بنا بر نوشته سيد بن طاووس، سرهاي مطهر شهدا نيز تحويل امام سجاد (ع) داده شده. (23) تجديد پيمان با شهيدان كاروان به سوي مدينه حركت كرد، ولي در بين راه، خاندان رسالت از بشير انصاري خواستند كه آنها را از طريق كربلا ببرد، (24) تا با شهيدان تجديد پيمان نمايند. كاروان تبليغي عاشورا، در بيستم ماه صفر، به كربلا رسيد. چند روزي را در آنجا توقف كردند و به سوگواري پرداختند. و نيز سرهاي شهيدان را پهلوي پيكر مطهرشان به خاك سپردند. (25) ورود به مدينه امام سجاد (ع) و اهل بيت عصمت پس از چند روز توقف در كربلا و سوگواري بر سالار شهيدان، كربلا را به قصد مدينه ترك كردند.
بشير گويد: وقتي نزديك مدينه رسيديم، امام زين العابدين (ع) درنگ كرده، از همراهان خواست كه پياده شوند و خيمه ها را بر پا كنند. سپس به من فرمود: اي بشير! خدا پدر تو را بيامرزد، او خوب شعر مي گفت، آيا تو هم از آن بهره اي داري؟ عرض كردم: آري، اي پسر رسول خدا من نيز شاعرم. فرمود: پس به مدينه داخل شو و مردم را از شهادت امام ابوعبدالله الحسين آگاه كن و در رثاي آن شهيد، اشعاري بسراي. من بر اسب خويش نشستم و شتابان خود را به داخل شهر رساندم و يكسره به مسجدالنبي رفتم و با آواي حزين اين اشعار را سرودم: يا اهل يثرب لا مقام لكم بها قتل الحسين فأد معي مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج و الرأس منه علي القناة يدار اي مردم يثرب، ديگر ماندن شما در اين شهر ارزشي ندارد، حسين (ع) به شهادت رسيد، پس پيوسته از ديدگان اشك بباريد. پيكر پاك او در كربلا به خونش آغشته شده است و سر مطهرش بر نيزه از اين شهر به آن شهر مي گردد. (26) اي مردم مدينه، اينك علي بن الحسين با خواهران و عمه هاي خود نزديك شهر فرود آمده-اند و من پيك اويم تا شما را به اقامتگاهش راهنمايي كنم. بعد از اين گفتار من، هيچ زن پرده نشيني در مدينه نبود كه سراسيمه با صورت باز و گيسوي آشفته از خانه خارج نشود. همگان آه و فغان سر دادند و با شتاب از بيراهه خود را به بازماندگان حسين بن علي (ع) رساندند و من كه سوار بر اسب بودم از آنان ديرتر رسيدم. (27) خطابه ي امام سجاد (ع) در برابر مردم مدينه مردم در برابر خيمه ي امام (ع) اجتماع كردند. امام سجاد (ع) در حالي كه قطرات اشك از ديدگان مباركش بر گونه هايش مي غلطيد از خميمه بيرون آمد و روي منبر كوچكي ايستاد.
مردم به محض ديدن يادگار پيامبر (ص)، اشك ريختند و ناله سر دادند. امام زين العابدين با اشاره ي دست، مردم را به سكوت و آرامش فراخواند. آنگاه پس از سپاس و ستايش خداوند متعال فرمود: اي مردم! خداي يكتا – كه شكرگزار اوييم – ما را با مصيبتي بزرگ و شكافي عميق كه در اسلام پديد آمد آزمود. آري، ابو عبدالله و جوانان و يارانش به شهادت رسيدند، بازماندگانش از زن و فرزند به اسارت رفتند، و سر مطهرش بر فراز نيزه از اين شهر به آن شهر برده شد. اين مصيبتي است كه تاكنون مانند نداشته است. راستي اي مردم! كيست كه از شنيدن اين فاجعه ي بزرگ دلشاد باشد؟ كدام قلب است كه پس از آگاهي از شهادت حسين بن علي، اندوهگين نشود؟ و كدام ديده است كه از گريه پرهيز كند و اشك فرو نريزد؟ اي مردم! كدام قلب است كه به ياد شهادت نواده ي رسول خدا (ص) نشكافد و كدام دل است كه به ياد او ننالد؟ و كدام گوش است كه تاب شنيدن اين همه جنايت را داشته باشد؟ اي مردم! با ما چنين رفتار كردند، ما را بي آنكه جرمي داشته باشيم، از شهر و ديارمان راندند، جمعمان را پراكنده و در بيابانها آوره مان كردند. هرگز چنين جنايتي در مورد پيشينيان ما انجام نگرفت. اين شيوه زشتي بود كه اينان برگزيدند. به خدا سوگند، اگر پيامبر خدا (ص) به اين جنايتكاران مي فرمود كه با ما بجنگند، هرگز بيش از اين كاري انجام نمي-دادند، و حال آنكه از آن بزرگوار فقط درباره ي ما سفارش به مودت رسيده است. انا لله و انا اليه راجعون. در اين مصيبت خانمانسوز، دلخراش، جانكاه، توانفرسا، دردناك و رنج آور به خداي يكتا روي مي آوريم و در راه او تمام مصائب را به جان مي خريم و مي دانيم كه خداوند، توانا و انتقام گيرنده است. (28) امام چهارم پس از اين خطابه ي كوتاه كه گزارش فشرده حماسه كربلا را در بر داشت، همراه مردم، وارد مدينه شد و به روضه ي رسول خدا (ص) رفت و اين مصيبت بزرگ را به آن حضرت تسليت گفت. خاندان رسالت به شدت گريستند و سپس به خانه هاي خويش بازگشتند. مدينه ديگر آن شهر سابق نبود؛ در هر گوشه اش، جمعي به عزاداران پرداخته بودند. شهر پيامبر (ص) چندين روز غرق ماتم بود. بدين گونه، پيام شهيدان كربلا به گوش مردم رسيد. آنان دانستند كه حكام اموي جز به سلطنت نمي انديشند و به آيين اسلام نگرويده اند. نام خود را مسلمان گذاشته اند ولي همچنان كينه هاي ديرينه ي بدر و حنين و ... را در دل دارند و هر زمان فرصتي بيابند، ضربه ي خود را بر پيكر اسلام وارد مي كنند. پي نوشت : 1- مقتل الحسين، خوارزمي، ج 2، ص 55. منبع:كتاب تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد عليه سلام و امام باقر عليه سلام
نويسنده : صدرالدين ميرحسيني | ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۲۹:۲۶ | آرشيو نظرات (0)
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تمام حقوق تعلق به
فارس بلاگ است
|